الهه
تو يار ديگري و من هنوز عاشق تو...كجا محبت ازين بيشتر تواني ديد
الهه
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد...قصه ي بي سر وساماني من گوش كنيد
مهدیس
درياب كه از روح جدا خواهي رفت ... در پرده اسرار فنا خواهي رفت... مي نوش ، نداني ز كجا آمده اي ... خوش باش ،نداني به كجا خواهي رفت ...
Jangal
آنان كه طلب كار خداييد خداييد//حاجت به طلب نيست شماييد شماييد
مهدیس
من از روییدنِ خارِ سرِ دیوار دانستم ... که ناکس ، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها ...
هسツی
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال ....... با که گویم که در این پرده چها می بینم// کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین ...... انچه من هر سحر از باد صبا می بینم
مهدیس
زرد رویی نبود عیب ، مرانم از کوی ... جلوه بر قریه دهد خرمن کاهی گاهی ...
???Maryam!!!
یارب تو جمال آن مه مهر انگیز / آمیخته ای به سنبل عنبر بیز / پس حکم همی کنی که در وی منگر / این حکم چنان دارد که کجدار و مریز
مهدیس
دوست مشمار ، آن که در نعمت زند .... لافِ یاری و برادر خواندگی ....دوست آن دانم که گیرد دستِ دوست ... در پریشان حالی و درماندگی...
???Maryam!!!
تاچند اسیر رنگ و بو خواهی شد/چند از پی هرزشت و نکو خواهی شد/گر چشمه ی زمزمی وگر آب حیات/آخر به دل خاک فرو خواهی شد
مهدیس
من ندانستم که عشق اين رنگ داشت .... وز جهان با جان من آهنگ داشت .... دستهي گل بود کز دورم نمود .....چون بديدم آتش اندر چنگ داشت ...
هسツی
مثلِ یک حادثه در کوچه ی احساس رسیدیم به هم// فصلِ تنها شدنِ شاخه ی گیلاس ، رسیدیم به هم
مهدیس
رفت در ظلمتِ غم ، آن شب و شبهایِ دگر هم ... نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم .... نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم .... بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ... !
مهدیس
ما بدين در نه پي حشمت وجاه آمده ايم ...از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم ....ره رو منزل عشقيم و ز سر حد عدم ....تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم....