دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
هسツی
هسツی
در مشاعره

ياور هميشه مومن ، توبرو سفر سلامت /غم من نخور كه دوري ، براي من شده عادت

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم ! ... نازنینم ، تو چرا بی خبر از ما شده ای !

M0H3N
M0H3N
در مشاعره

تمامِ من به نام تو شعر دوباره می‌شود ... بندِ سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود .....

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

دل برنجد از کسی خرسند کردن مشکل است .... شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مهدیس
مهدیس
در مشاعره

دارم امید که با گریه دلت نرم کنم ... بهر طوفان زده سنگیست پناهی گاهی !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

زیرِ یک سنگِ کبود ... در دلِ خاکِ سیاه ... می درخشد دو نگاه ... که به ناکامی از این محنت گاه .... کرده افسانه هستی کوتاه !!

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

تا بال و پَرم بود ز دامم نرهاندی ... امروز رهاندی که مرا بال و پری نیست !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم ... همه وعده مکر باشد ، بفریـبد او شما را !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

من آن مرغم که افکندم به صد دام بلا خود را ........ به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را ..... نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل ..... به دست خویش کردم این چنین بی دست و پا خود را !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

منم امروز و همان راهِ دراز ... منم اکنون و همان دشتِ خموش ... من و آن زهرِ ملال .... من و آن اشکِ نیاز !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

می روم خوش به سبکبالیِ باد .... همه ذراتِ وجودم آزاد ..... همه ذراتِ وجودم فـریاد !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

لطافتِ هوایِ باز و بادِ بامداد را .... زِ گیسوانِ دختری --- که از میانِ پنجره ، فِشانده جویِ مویِ نرمِ خویش را به دوشِ باد --- روایتی رها و عاشقانه می کنم !

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

من کز این فاصله غارت شده یِ چشمِ توام ... چون به دیدارِ تو افتد سر و کارم چه کنم !!

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

و من به شکرِ این صفا و این رهاییِ رها تر از خدا ... تمامِ بودِ خویش را .. --که لحظه ایست از ترنمِ غریب سیره ای -- ... نثارِ بی کرانیِ تو می کنم !

Sin.Om!d
Sin.Om!d
در مشاعره

در دفترم حکایت تلخی ست رفتنت/ مانده برای من فقط این یادگار تو--- تو می روی و بعد تو فریاد می کشد/ از بی وفایی های تو، سوت قطار تو ---- (زالوی غزل خورده: امید دیوسالار «س.امید»)