M0H3N
شب همه شب در تاب و تبم ... آمده بي تو جان به لبم ... مهرت به جانم زد شرر ... شد شعله ور درونم ... چون حلقه حلقه زلـفِ تو ... سلسله ی جنونم ......
هسツی
مكن بيدار از اين خوابم خدا را ///كه دارم عشرتي خوش با خيالش
مهدیس
هرگز گمان مبر که ز خیال تو غافلم ....گر مانده ام خموش خدا داند و دلم !
M0H3N
یه توپ دارم غل غلیه ، سرخ و سفید و آبی ه .... میزنم زمین هوا میره ، نمیدونی تا کجا میره ......
مهدیس
تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم .... از كه مي نالي و فرياد چرا مي داري !
M0H3N
نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توست ... تا اشارات نظر نامه رسان من و توست ......
مهدیس
یکی را می دهی صد گونه نعمت ... یکی را نانِ جو آغشته در خون .... اگر دستم رسد بر چرخِ گردون .... از او پرسم که این چون است و آن چون !
M0H3N
زهی فر ، زهی نور ، زهی شَر ، زهی شور ... زهی گوهر منثور ، زهی پشت و تولا ... زهی ملک ، زهی مال ، زهی قال ، زهی حال ... زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی .....
مهدیس
یاد داری که زِ من خنده کنان پرسیدی .... چه ره آوردِ سفر دارم از این راهِ دراز ! .... چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید .... اشکِ شوقی که فرو خفته به چشمانِ نیاز ...
مهدیس
دوستت دارم که دانم تویی دشمنِ جانم .... از چه با دشمنِ جانم شده ام دوست ، ندانم !
هسツی
آن يار کز او خانـه ما جاي پري بود/ سر تا قدمـش چون پري از عيب بري بود /هر گنـج سـعادت که خدا داد به حافـظ/ از يمـن دعاي شـب و ورد سـحري بود
هسツی
میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه/ من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه
چادر به سر
تورا من چشم در راهم شباهنگام /که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی/وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم /تو را من چشم در راهم.
هسツی
دیگر بخدا مام وطن خانه نشین است/ ایران من و ما همه جا در تب و کین است/ دردی نبود سخت تر از دوری میهن /ایران تو بمان غایت مقصود همین است