دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
M0H3N
M0H3N
در مشاعره

شب همه شب در تاب و تبم ... آمده بي تو جان به لبم ... مهرت به جانم زد شرر ... شد شعله ور درونم ... چون حلقه حلقه زلـفِ تو ... سلسله ی جنونم ......

هسツی
هسツی
در مشاعره

مكن بيدار از اين خوابم خدا را ///كه دارم عشرتي خوش با خيالش

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

هرگز گمان مبر که ز خیال تو غافلم ....گر مانده ام خموش خدا داند و دلم !

M0H3N
M0H3N
در مشاعره

یه توپ دارم غل غلیه ، سرخ و سفید و آبی ه .... میزنم زمین هوا میره ، نمیدونی تا کجا میره ......

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم .... از كه مي نالي و فرياد چرا مي داري !

M0H3N
M0H3N
در مشاعره

نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توست ... تا اشارات نظر نامه رسان من و توست ......

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

یکی را می دهی صد گونه نعمت ... یکی را نانِ جو آغشته در خون .... اگر دستم رسد بر چرخِ گردون .... از او پرسم که این چون است و آن چون !

M0H3N
M0H3N
در مشاعره

زهی فر ، زهی نور ، زهی شَر ، زهی شور ... زهی گوهر منثور ، زهی پشت و تولا ... زهی ملک ، زهی مال ، زهی قال ، زهی حال ... زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی .....

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

یاد داری که زِ من خنده کنان پرسیدی .... چه ره آوردِ سفر دارم از این راهِ دراز ! .... چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید .... اشکِ شوقی که فرو خفته به چشمانِ نیاز ...

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

دوستت دارم که دانم تویی دشمنِ جانم .... از چه با دشمنِ جانم شده ام دوست ، ندانم !

هسツی
هسツی
در مشاعره

آن يار کز او خانـه ما جاي پري بود/ سر تا قدمـش چون پري از عيب بري بود /هر گنـج سـعادت که خدا داد به حافـظ/ از يمـن دعاي شـب و ورد سـحري بود

هسツی
هسツی
در مشاعره

میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه/ من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

چادر به سر
چادر به سر
در مشاعره

تورا من چشم در راهم شباهنگام /که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی/وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم /تو را من چشم در راهم.

هسツی
هسツی
در مشاعره

دیگر بخدا مام وطن خانه نشین است/ ایران من و ما همه جا در تب و کین است/ دردی نبود سخت تر از دوری میهن /ایران تو بمان غایت مقصود همین است

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

تا توانی دلی بدست آور ..... دل شکستن هنر نمی باشد !

این ارسال را بازنشر کرده است.