دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
مهدیس
مهدیس
در مشاعره

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع ... رو سپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

M0H3N
M0H3N
در مشاعره

درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر...نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب .. نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

بهبود
بهبود
در مشاعره

من از تو پرم، ای روزنه‏ی باغ هم‏آهنگی کاج و من و ترس!

چادر به سر
چادر به سر
در مشاعره

من همه محو تماشای نگاهت/آسمان صاف و شب آرام

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

از اول امروز چو آشفته و مستیم ... آشفته بگوییم که آشفته شدستیم

Hamed
Hamed
در مشاعره

ما را به نوشداروی دشمن امید نیست / وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم / پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

آتـریـن
آتـریـن
در مشاعره

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند/ که نیست نقد روان را بر تو مقداری

بهبود
بهبود
در مشاعره

یا رب آن یوسف گمگشته به من باز رسان/ تا طربخانه کنی بیت حزن باز رسان

آتـریـن
آتـریـن
در مشاعره

شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم/ که مگر خلاص یابم به دعای نیکنامی

محمد حسن
محمد حسن
در مشاعره

از یاد بردن غم عالم میسر است//اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش!

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./
در مشاعره

(مداحی)باز از سینه،دلم،با دل خون،پایه برهنه زده بیرون،به گمانم شده مجنون،چه جان کاه،کشید از دل خود آه،دلم سوخت برایه دلمو،تا که نشستم به بر حرف دل خویش،شنیدم که به لب نودبه کنان،آه کشان از دل خود گفت،که یاران و رفیقان همه گشتنند مسافر،همه حاجی،همه محرم(/مهرم)،و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند،به دور حرم قبله عالم ،همان عشق مجسم،همان روح_ مکرم،و من غم زده اینجا تک و تنها............(بقیش یادم نیست)

بهبود
بهبود
در مشاعره

دیده به تَرک عافیت بر رخ تُرکی افکنم/ در ستمش سزا دهم جان ستم سزای را

آتـریـن
آتـریـن
در مشاعره

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح/ بوی زلف تو همان مونس جان است که بود