محمد
حکمت 86 نهج البلاغه : رای و تدبير پير نزد من بهتر از استقامت جوان [ در ميدان جنگ است ] و در روايت ديگری آمده است . از جنگ جوئی جوان .
محمد
حکمت 85 نهج البلاغه : کسیکه جمله نمي دانم را ترک کند خود را به کشتن خواهد داد .[اظهار اطلاع در همه چيز سبب گمراهی و گمراه ساختن و مايه هلاکت دنيا و آخرت خواهد شد ] .
محمد
حکمت 85 نهج البلاغه : کسیکه جمله نمي دانم را ترک کند خود را به کشتن خواهد داد .[اظهار اطلاع در همه چيز سبب گمراهی و گمراه ساختن و مايه هلاکت دنيا و آخرت خواهد شد ] .
محمد
حکمت 84 نهج البلاغه : باقي ماندگان شمشير [ آنها که پس از يک جنگ خونين برای حفظ عقيده و ايمان و استقلال و شرف باقیمي مانند ] دوام و بقاءشان زيادتر و فرزندان شان بيشتر است .
محمد
حکمت 83 نهج البلاغه : امام به مردي که در ثنا خوانی بر او افراط کرد ولی در دل امام را متهم مي نمود فرمود : من کمتر از آن هستم که مي گوئی و بالاتر از آنم که در دل تو است
محمد
حکمت 83 نهج البلاغه : امام به مردي که در ثنا خوانی بر او افراط کرد ولی در دل امام را متهم مي نمود فرمود : من کمتر از آن هستم که مي گوئی و بالاتر از آنم که در دل تو است
محمد
حکمت 82 نهج البلاغه : [3] شما را به پنج چيز سفارش مي کنم که اگر برای تحصيل آن شتران راهوار را سوار شويد و در اطراف بيابانها گردش کنيد سزاوار است . [ کنايه از اينکه هر قدر زحمت برایآن بکشيد بجا است ] : [4] جز به خدا اميد نداشته باشيد و جز از گناهانتان نترسيد [5] و اگر از چيزی سؤال کنند که نمي دانيد حيا نکنيد و بگوئيد : نمي دانيم [6] و اگر چيزی را نمي دانيد از فراگرفتن آن خجالت نکشيد [7]
محمد
حکمت 81 نهج البلاغه : قيمت و ارزش هر کس باندازه کاری است که بخوبی مي تواندانجام دهد . شريف رضی مي گويد : اين از کلماتی است که قيمتی برای آن تصور نمي شود و هيچ حکمتی هم وزن آن نيست و هيچ سخنی به آن نمي رسد .
محمد
حکمت 80 نهج البلاغه : گفتار حکمت آميز گمشده مؤمن است پس حکمت را بگير ولو ازاهل نفاق باشد .
محمد
حکمت 79 نهج البلاغه : [12] حکمت و دانش را فراگير از هر جا که باشد چرا که حکمت گاهي در سينه منافق است [13] و آرام نمي گيرد تا اينکه خارج شود و در کنار دوستانش در سينه مؤمن جایگيرد .
محمد
حکمت 78 نهج البلاغه : [3] سخن ذيل را امام [ ع ] در پاسخ آن مرد شام یفرمود که از او پرسيد [4] آيا مسير ما بسوی شام به قضا و قدر خداوند است . ؟ البته اين سخن طولانی بوده که قسمتی از آن برگزيده شده .[5] وای بر تو [ ای مرد شامی که گمان مي کنی قضا و قدر به معنیاجبار است ] گويا تو گمان کردیقضاء لازم و قدر حتمی را . [6] اگر چنين بود ثواب و عقاب و وعد و وعيد الهی بيهوده بود [7] خداوند سبحان بندگان خود را امر کرده و مخير ساخته و نهی کرده و بر حذر داشته و تکاليف آسانی بر دوش آنان گذارده
محمد
حکمت 77 نهج البلاغه : [10] نقل شده که ضراربن حمزه ضبائی [ که از ياران امام [ ع ] بودبر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست که حالات اميرمؤمنان علی [ ع ] را برای او شرح دهد ضرار در پاسخ گفت : گواهیمي دهم که او را در بعضی از مواقف عبادتش ديدم به هنگامیکه شب پرده تاريکی خود را فروافکنده بود . او در محراب ايستاده . و محاسنش را گرفته همچون انسان مارگزيده بخود مي پيچيد و در تب و تاب بود .و همچون انسان محزون و غمگين گريه مي کرد و مي گفت :
محمد
حکمت 76 نهج البلاغه : کارها هنگامیکه مشتبه شوند آخرشان را با اولشان مي سنجند[ ساليکه نکوست از بهارش پيداست ]
محمد
حكمت 75نهج البلاغه: هر چيز كه شمردنى است پايان مى پذيرد ، و هر چه را كه انتظار مى كشيدى ، خواهد رسيد.
محمد
حكمت 74نهج البلاغه: انسان با نَفَسى كه مى كشد ، قدمى به سوى مرگ مى رود .