محمد
حکمت 44 نهج البلاغه : خوشا به حال کسيکه بياد معاد باشد . و برای روز حساب عمل کند.و بمقدار کفايت قناعت نمايد . و از خدا راضی باشد
محمد
حکمت 43 نهج البلاغه : [10] امام عليه السلام درباره خباب ابن ارت فرمود : خدای خباب ابن ارت را رحمت کند [11] او از روی ميل اسلام آورد و از رویاطاعت خدا هجرت کرد و بزندگی ساده قناعت نمود . [12] و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود
محمد
حکمت 42 نهج البلاغه : [5] حضرت بيکی از يارانش هنگامی که بيمار شده بود فرمود :خداوند اين دو ناراحتی تو را باعث از بين رفتن گناهانت قرار داده [6] زيرا بيماری پاداشی ندارد و لکن گناهان را از ميان مي برد [7] و آنها را همچون برگ درختان مي ريزد اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان و عمل با اعضاء است [8] و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر صدق نيت و باطن پاک داخل بهشت مي کند [ و از طريق تفضل با آنها رفتار مي نمايد ] .
محمد
حکمت 41 نهج البلاغه : همين معنا بعبارت ديگر از آن حضرت نقل شده است : قلب احمق در دهان او است . و زبان عاقل در قلب او و معنی هر دو يکی است
محمد
حکمت 40 نهج البلاغه : زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب احمق پشت زبان اواست . شريف رضی مي گويد : اين از مطالب شگفت انگيز و پر ارزش است و منظور اين است که عاقل زبانش را رها نمي سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فکر و سنجش . ولی احمق حرفها و سخنانی که از زبانش مي پرد قبل از مراجعه بفکر و دقت و انديشه است . بنابراين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي باشد .
محمد
حکمت 39 نهج البلاغه : کارهای مستحب اگر به واجبات زيان رساند موجب قرب خدا نمي شود .
محمد
حکمت 38 نهج ابلاغه : [7] امام عليه السلام اين سخنان را به فرزندش حسن عليه السلام فرمود :[8] فرزندم چهار چيز و چهار چيز را از من داشته باش که با آن هر کاری بکنی بتو زيان نخواهد رسيد : [9] بالاترين سرمايه ها عقل است . بزرگترين فقر حماقت است . بدترين تنهائي وحشت خودبينی است .[10] و برترين حسب و نسب اخلاق نيک است .
محمد
حکمت 37 نهج ابلاغه : [2] اين سخن را امام عليه السلام هنگامی فرمود که در مسير حرکتش به شام کدخدايان شهر انبار با او ملاقات کردند . و بخاطر امام عليه السلام از مرکب پياده شدند و با سرعت بسوی او شتافتند [ و مراسمی که نشانه ذلت در برابر امراء بود انجام دادند ] امام عليه السلام فرمود 30] اين چه کاری بود که شما کرديد ؟ عرض کردند اين آدابی است که ما اميران خود را با آن بزرگ مي داريم .
محمد
حکمت 36 نهج البلاغه : [1] کسيکه آرزويش طولانی کند عملش را بد خواهد کرد .
محمد
حکمت 35 نهج البلاغه : کسيکه در انجام کارهائی که مردم ناخوش دارند سرعت داشته باشد مردم درباره او آنچه که نمي دانند مي گويند . [ و نسبتهای ناروا به او مي دهند ]
محمد
حکمت 34 نهج البلاغه : بهترين غنا و بی نيازی ترک آرزوهاست
محمد
حکمت 33 نهج البلاغه : سخاوتمند باش ولی اسراف کننده مباش . در زندگی حسابگر باش ولی سختگير مباش .
محمد
حکمت 32 نهج البلاغه : کسيکه کار نيک انجام مي دهد خودش از آن کار بهتر است وانجام دهنده کار شر از آن کار بدتر است [ چرا که آنچه در دل دارند بيش از آن است که انجام میدهند ] .
محمد
حکمت 31 نهج البلاغه : [1] درباره ايمان از آنحضرت سؤال شد در پاسخ فرمود : ايمان برچهار پايه استوار است : [2] بر صبر و يقين و عدالت و جهاد .و صبر بر چهار شعبه تقسيم میشود . [3] بر اشتياق ،ترس ،زهد و انتظار : [4] کسی که مشتاق بهشت باشد از شهوات و تمايلات سرکش برکنار مي رود و آن کس که از آتش جهنم بيمناک باشد از محرمات دوریمي گزيند [5] کسيکه در دنيا زاهد باشد مصيبتها را ناچيز مي شمرد . و آن کس که منتظر مرگ باشد برای انجام اعمال نيک سرعت مي گيرد .....
محمد
حکمت 30 نهج البلاغه : [11] [ از خدا ] بترس به خدا سوگند آنقدر پرده پوشی کرده که گوئي آمرزيده است .