دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دریـــا
دریـــا

از دستِ اون همه بی نظمی حسابی عصبانی شده بودمُ تند تند میگفتم! اصلا مهلت نمیدادم که حرف بزنه! فقط وقت داشت بگه : بله حق با شماست.. / یهو داد زدم بهش گفتم: انقد نگو حق با شماست، حق با شماست! / از اونجایی ک اینجور وقتایِ عصبانیت، گونه هام گُر میگرن! بازم گویا همینجور شده بودم! نگام کرد گفت: ترو خدا! ببینید چطور شدید! قول میدم قول میدم باشه!؟ / هر چند قولش رو خیلی قبول نداشتم اما گفتم: باشه برو... //میخواستم فقط جلو چشمم نباشه!

الهــــ ه
الهــــ ه

امروز يه گربه ترسيد پريد وسط كوچه ، يه ماشين با سرعت رد شد اين يه لحظه توقف كرد ولي سر و گردنش رفت زير چرخ عقب ماشين ، گربه كه فرار كرد ولي فك كنم حالش خوب نبود ، به راننده گفتم كوري نميبيني حيوون رد ميشه اينجوري مياي ؟ اينقد بغض كردم كه نزديك بود همونجا اشكام بريزه ! دوستم دلداري ميداد نگران نباش چيزي نشده !

الهه
الهه

زمان ما مادرامون می گفتن: دیپلم گرفتی کنکور دادی میذارم ابروهاتو برداری آرایش کنی. الان دخترا شرط میذارن برای مادراشون که: نذاری ابروهامو بردارم مدرسه نمیرم... بچه نیستن ک! اژدهان

آناهیتا
آناهیتا

امروز قراره بعد از ناهار بریم خونه خواهرم...4ساعت توی راه..یه استان دیگه و فردا هم برگشت.هم مسافرت کوچولو میشه هم خونه خواهر...مهم تر از همه اینه جونم رو می بینم...

باران بهاری
باران بهاری

برای یه اجرای دیگه دعوت شدم . . .

الهه
الهه

128

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

امروز یکی از بهترین و خوشحال کننده ترین و پر انرژی ترین روزای عمرم بود هنوز باورم نمیشه ک انقد از کنفرانسم خوشش اومد !

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهــــ ه
5zkqvi6z35jjhgk5bctr.jpg الهــــ ه

تو كوچه دو تا پسر دنبالمون ميكردن ، ما چپ رفتيم اونا هم اومدن (شكل 1) / به مهسا گفتم سرعتتو كم كن اونا رد شن ، رد شدن و ما هم دور زديم رفتيم راست ! (شكل 2) / هيچي ديگه پسرا هم برگشتن دنبالمون سمت راست (شكل 3) / دوباره به خيال اينكه پسرا رفتن ما رفتيم چپ ، تا پسرا ديدن ديديمشون اونا هم خواستن 3 نشه رفتن چپ (شكل 4) / آخرشم به خودمون اومديم ديديم داريم يه مسير دايره اي رو هي ميريم و برميگرديم ، بيخيال شدن هركي راهه خودشو رفت (شكل 5 ) /

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

تو مسجد جمکران بعدِ اینکه نمازو خوندیم یکیم نشستیم تومسجد قبل اینکه بریم بَعد یه پِسَر بَچه هه خوابیده بود رو زمین و خستگی خوردنِ شیر و دَر میکرد از اونجآیی که کِرم در من لولِش میکنه کفِ پآشو قِلقِلَک دآدَم نَزدیک بود گِریَش بِگیره که بیخیآلِش شُدَم بَعد هِی به مامانش میگُفت : پآ پآ ....

الهه
الهه

21 روز دیگه : )

دریـــا
دریـــا

گفت: دخترِ حاجی رو میشناسی شما!؟ گفتم :" یِکم!!! " پرسیدم : اما شما دیدینِش اصلا!!؟ / گفت: یه بار! بعد سرشُ تکون داد و تکرار میکرد: حیف حیف! / گفتم :خدا بزرگه ...

الهه
الهه

بعد اینکه از پنج سال پیش که میشناسمشون تا الان, هنوز منو صدا می زنن

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

از حامد و کتی زن و شوهر شیک تر و مناسب تر برای هم, ندیدم : )

الهه
الهه

اومدم کمپوت آناناسی ک باز کرده بودم درشو بذارم تو یخچال دستم خورد آب کمپوت همه برگشت تو یخچال رو یه غذا و مجبور شدم دور بریزمش. فعلن کسی بو نبرده از گندی ک زدم

الهه
الهه

چی بگم!؟