دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

شبـا که بیـکارم میـرم پـروفایل ِ دوستام سر میـزنم . این کارو دوسـت دارم

آناهیتا
آناهیتا

اگه بخوام از لحاظ سال قمری حساب کنم دقیقا 10 سال داره میگذره.10 سال از یه اتفاق خاص تو زندگیم.تو این 10سال همش گفتند مصلحت نبوده و قسمت نبوده و این حرفا.یه نه گفتن خیلی مسیر زندگی رو عوض کرد.30بهمن 82 که مثل امروز شب اول محرم هم بود مثل یه ترمز مسیر زندگی منو نگه داشت...خیلی خیلی از زندگیم عقب افتادم و حسرتش رو هم می خورم اما هی به خودم میگم نه.هنوز دیر نشده.من هنوز خیلی فرصت ها رو دارم.حتی الان که 1سال و 4ماه و 4روز تا 30 سالگی ام باقی مونده.30 سالگی که یه دهه دیگه از زندگی ام شروع میشه.... همیشه یه روز قبل از محرم یاد 30بهمن 82 می افتم و ناخودگاه خاطرات اون روز تو ذهنم رژه میره. حتی هنوز طعم اون رولتی که اون شب بابا به خاطر اون اتفاق خرید رو حس میکنم... (پ.ن:ممکنه ناخودگاه فکر کنید اون اتفاق خاص! بحث ازدواج بوده اما اصلا بحث ازدواج و خواستگاری و این چیزا نبوده)

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

امروز توی خیابون یه موتوری از بغلم رد شد با 7تا سرنشین موتور یجورایی کش اومده بود؛انگـــار که سوار لیموزین شده بودن !!!

الهه
الهه

تا ساعت هشت و پنج دقیقه ی شب خوابیده بودم. الان اصن خوابم نمیاد : |

گـلـپــری
گـلـپــری

گوش شیطون کر امروز بعد از یک ماه رفتم سر مشاوره تازه کلی هم از پشتکارم تشکر و تقدیر شد که تو اون بارون و ترافیک رفتم پیششون !!!

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

علــــی داداشه سرور عاشقِ صدفمــون شده خیلی باحال بود این خبر سرور گفت علی اومده گفته شماره بابایِ صدفُ بگیر برام باش بحرفم بریم خاستگاری صدفَم گُف قلط خوردی برو بش بگو صدف گفته نه ... رضا رو چیکار کنم پَ عثن یَک خر تو خری شده

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein

وقتی گوشی همکار خانوم را جواب دادم اصلا حواسم نبود

توماس مور
توماس مور

وقتی پدرت باهات میاد محل کارت و از بدِ حادثه یه خانم شدیدن ازک و بزک کرده میپره جلوت و باهات کار داره و بعد رفتن خانمِ پدرت چپ چپ نیگات میکنه

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

کتـــابی که ماهِ پیش سفارش دادم امروز رســــید .. . ینی انقد سریع رسید من کف کردم

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در روزنوشت

اولین بارون پاییزی

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

گفت خانوم پشت فرمون ماشینتون با حرف نزنید. گفتم ماشین من نیست٬ خندید و جریمه ننوشت و گفت برو...

amirhosein
amirhosein

قرارداد بستم که در عرض دو ماه تموم حسابها و انبارش را جمع بکنم و تا سه ماه حقوقی دریافت نکنم تا نتیجه کار را ببینه ...

amirhosein
amirhosein

امروز مجبور شدم یکی از کارمندهای خانوم را بیرون بکنم ...

الهه
الهه

شیش و نیم صبح باید پاشم ساعت هفت و ده دقیقه برم سر کلاس ب یه عده نا فهم ب معنای واقعی درس بدم

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

احساس كارتون خواب بودن بهم دست داده سرزمينم ب تصرف عمه جان درومد بي خانمان شدم .... پ.ن : تصویر پیوست شد با تشکر از نیکزاد