دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

موتور سوار یه مرد تنومند و جوان بود، موتور شو یه گوشه گذاشت رفت سمت پرایدی که در حال دور زدن بود، راننده پراید یه مرد ریز جثه بود پیاده شد واول دعوای لفظی بعد، موتور سوار یقه راننده رو گرفت و کتک کاری شروع شد...

مانی
38126-l.jpg مانی

یه نفر چند تا کاربری میتونه داشته باشه؟ نه !!!؟

گـلـپــری
گـلـپــری

حالت این روزهای من کمی خسته و کلی خجسته

گـلـپــری
گـلـپــری

مینو رو دوست دارم، یه دختر شیرازی ِ خونگرمه، فردا صبح میرم ببینمش

گـلـپــری
گـلـپــری

در عرض ده دقیقه 198.800 تومان پرداخت قبوض داشتم یعنی چقدر مصرف برق و تلفن های ثابت و همراه و این حرفا

گـلـپــری
گـلـپــری

مجبورن آدم رو سکته بدن ولی بالاخره تونستم بلیط بگیرم

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

امشب پتوم رو عوض کردم و باز اون بزرگَ رو اوردم ،یه پتوی دونفـره ی گرم . دوستش دارم . . .

آناهیتا
آناهیتا

امشب با پسر دایی ام کلی بحث عکس و عکاسی کردیم.بعد می گفت یه نمایشگاه بزن.گفتم بعدش عکس ها رو چکار کنم؟گفت هیچی.همش هدیه به خودم بده

reza (تخسِ دنبالر)
reza (تخسِ دنبالر)

سر میدون صیغلان یه زنه با یه پسره دعوا گرفته بود چه فحش هایی هم بهش میداد اوه اوه هرچی فحش خواهر مادر بود به پسر داد آمارشو دادن همونجا زنه مثه این که مشکل داره بوده پسره هم بهش گفته بود واسمون یکی رو جور کن خلاصه چشتون روز بد نبینه هرچی فحش مادر بود به پسره داد

گـلـپــری
گـلـپــری

من و مامان جان دست به یکی کردیم حالا بابا جان داره چایی دم میکنه

باران بهاری
باران بهاری

می بینم ... خوب ِ خوب!

باران بهاری
باران بهاری

بهم گفت : پایه ای ؟ گفتم : آره ...

الهــــ ه
الهــــ ه

استاد تاريخ تحليلی امروز كوروش و داريوش رو شست ،‌ چلوندشون ، پهن كرد رو رخت تا خشك شن از 8 صب هم كلاس بوديم تا 8 شب الان ينی نه جون تايپ كردن دارم نه حرف زدن درسای فردا رو هم بايد بخونم الانم مثلا اومدم اون دو تا مقاله ای كه استادمون واسه فردا گفته بايد بخونيم رو دانلود كنم !

آناهیتا
آناهیتا

امروز آسمون آبی همراه با ابر.جون میده واسه عکاسی حدودای ساعت 3 میرم پارک

الهه
1377168_573175352743333_1845053421_n.jpg الهه

و باهوش تر از اونچه ک فکر می کنین... ^_^

این ارسال را بازنشر کرده است.