دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری

یه نفر داره باغچمون رو آب میده!

گـلـپــری
گـلـپــری

الان تو این سریال ِ شبکه سه "پژمان"، بهاره رهنما گفت ما مثل نسل قدیم نیستیم که مثل عقاب بالا سر بچه هامون باشیم. از مامان جانم پرسیدم " مامانی مامانی مامانی یعنی شما هم مثل عقاب بالا سر منی؟" گفتن: "نه! من کنارتم ، پشتتم، پیشتم! "

گـلـپــری
گـلـپــری

امـروز کـلـی فـعـالـیـت هـای هـنـری داشـتـم خـیـلـی احـسـاس خـوبـی دارم

کاغذ رنگی
کاغذ رنگی

امروز طرفای صادقیه یه خبرنگار(که قیافه ی خیلی آشنایی داشت)بیهوا اومد سمتم و گفت ببخشید خواهرم میشه باهاتون مصاحبه کنم؟گفتم میشه اول بگید سوالتون در مورد چیه؟ گفت :دولت می خواد یارانه ی سه دهک بالای جامعه رو حذف کنه.به نظرتون این خوبه یا بد؟گفتم: جان؟! دهک؟یارانه؟در عمرم هیچ وقت بابت اطلاعات کم اقتصادیم انقدر خجالت نکشیده بودم

♥ zαняα ♥
♥ zαняα ♥

امـروز بآس یـ ه خُشکــِ ، اَخمـو رو کـنـیـم

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

ساعت 7:30 صبح و من هنوز بیدار ! البته به همراه یک سردرد وحشتناکــ : |

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

یه روزِ خوب با دوستِ صمیمیم، هرچند کوتاه. مثل قدیما ... رفتیم پارک و یه چایِ داغ.... خوشحالم که تونستم آرومش کنم خدایا دلش رو شاد کن که خیلی برام عزیزِ

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

یک شب مثل امشب...یا دیشب...رهگذر

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

به سوالاشون جواب دادم میگه شماره سه اسم اونیه که عاشقشی..فالگیریای دوستم این موقع شب.جل الخالق

amirhosein
amirhosein

خیر سرمون رفتیم قدم بزنیم دعوا شد مجبور شدیم بریم جدا بکنیم دوتا هم خودمون خوردیم باید روش قدیمم را استفاده میکردم یعنی میرفتم دوتا لگدم من میزدم

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

بابام یه عمه داره اگه اشتباه نکنم صدسالی سن داره...تا اونجا که یادم میاد همیشه همین شکلی بوده...مهربون و پرحرفه...خدا بهش اولاد نداده...شوهرش چن سال پیش مُرد...عمه خیلی از کلماتُ اشتباه میگه مثل اسم من...همیشه به من میگه پاسکیما بچه که بودم خودمو میکشتم بگه سیما...دفعه بعد اماباز صدام میکرد پاسکیما ..

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

یه وقتایی ... باید فکر کرد به اینکه... امروز ... رهگذر

باران بهاری
باران بهاری

خانوم معلّم ، تو دفتر روزانه ـش نوشته فردا بیاورد.

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

به اتفاق دوستم داریم سمبوسه درست میکنیم..

amirhosein
amirhosein

امروز یعد چندوقتی داداشم گفت برو شرکت من نیستم رفتم پشت در شرکت دیدم صدای ترانه و خنده و ایننا میاد اول هی نگاه کردم ببینم طبقه و واحد را درست اومدم یانه دیم بله درسته در باز کردم دیدم خواهران برا خودشون پارتی گرفته ان بنده خدا ها بد خورد تو برجکشون هنوز نمیدونم به داداشم بگم یا نه؟