دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
amirhosein
amirhosein

امروز یک دوست دختر جیگر پیدا کردم بمن میگه عشقم کجایی فقط تفاوت سنیمون 20 سال است

الهه
الهه

آیا شما هم فک می کنین ممکن ِ امروز فردا رشت برف بیاد ؟

الهه
الهه

پشت سیستم نشستم. آقای مُرس رو شونم داره کشبافت دور لباسمو می جوه خودمم از دیشب هنوز هنگم. ناراحتم زیاد

آناهیتا
آناهیتا

امروز خاله بابا اومده بود پیش خاله خودم.منم اونجا بودم.خاله بابا دقیقا منو یاد مادربزرگم می اندازه.داشت تعریف می کرد تا چقدر بهش زل زده بودم...

گـلـپــری
IMG-1381161518-V.jpg گـلـپــری

امروز عصری بعد از اینکه از کلاس برگشتم دو تا انار منتظر من بودن! و من اولین انار امسال رو خوردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ســآرا
ســآرا

تو این هوای سرد که آدم یخ میزنه استادِ الاغ برگشته میگه کلِ پنجره های کلاسُ تا آخر باز کنید پرده ها رو هم جمع کنید هوا عوض شه اونوقت من کجا نشسته بودم؟ دقیقا زیرِ پنجره ینی به معنای واقعی یخ زدم

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری

پنجره نیمه باز اتاقم و نسیم پائیزی

گـلـپــری
گـلـپــری

امروز سمانه زنگ زده بود الا و بلا منو ببره اجرای رادیویی سر کردستان!

گـلـپــری
گـلـپــری

صبح خیلی وحشتناک شروع شد . . .

amirhosein
amirhosein

امروز بستگی عصبی بودم یکی از همکارام بهم سیگار داد گفت بکش منم کشیدم نمیدونم چرا بی تربیت بهم گفت خیلی خری

باران بهاری
باران بهاری

الان به حالی ام که می تونم بهتون بگم افق کدوم وره ...

نیلـツــو
نیلـツــو

یِ روزِ پُر از خوراکی ! با بهترین ترین سحرِ دنیا / مجرد که بود میرفتم پیشش میگفت یخچال اینجاست ! چایی اونجا ! برو هر چی میخوای بردار بخور / امروز ولی یه لحظه پیشم نبود ! همش تو آشپزخونه ! کلا این بشر همیشه از یِ وَرِ بوم میُفته !

الهه
الهه

مادرمو بردم بازار یه سیصد تو من تمیز پول پارچه پیاده شد. از وقتی اومدیم خونه هی می خنده می گه: عجب خام تو شدم امروز

آناهیتا
Photo120.jpg آناهیتا

امروز بعد از کلاس رفتم مغازه بابا.عمو جواد با حسین کوچولو هم مغازه بابا بود.کلا جو مغازه خانوادگی شد.اومدم بیرون اول از همه حسین آقا (آرایشگر و همسایه 35 ساله بابا) .مثل همیشه منو عمو جان خطاب کرد و سلام علیک.بعد هم عمو مهدی و هادی و کاظم ( پسر پسر عموهای بابا بزرگم ) رو دیدم و باز سلام و علیک.امید و وحید و رضا پسر هاشون هم اونجا بودند.دیگه وقت به سلام و علیک با اونا نکشید. یاد بچگی هام افتادم که شب و رزو تو اون مسیر دوچره بازی می کردم.( توضیحات عکس در دیدگاه )

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل در روزنوشت

امرو سرکلاس یه دختره بهم گف تو چقد ساکتی ... بش گفتم هنو یخم اب نشده وگرنه مجبوری درستو حذف کنی واینگونه بود که من اولین همکلاسیمو قانه کردم