faafaa
آهسته ، قلبم بدجور شکسته........ دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته .........آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،......... یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ... ...........
faafaa
می نویسم تا بدانی که : هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !......... می نویسم تا بدانی : باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !......... می نویسم تا بدانی : ...رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !........... می نویسم تا بدانی : اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !........... می نویسم تا بدانی : (( دوستت دارم )) و یادت ماندگارتر از هر چه در یادم خواهد ماند………
faafaa
این روزها "د" دوستت دارم را کنار هر مردی می گذاریم "مردد" میشه و"د" دوست داشتن را از هر دختري بگيريم ختر ميشه. ...........
♥♥ PegaH ♥♥
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود،راه ه من جداست...بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند.... چتر من خداست
♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخههای شسته، بارانخورده پاک آسمانِ آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس، رفص باد نغمۀ شوق پرستوهای شاد خلوتِ گرم کبوترهای مست نرمنرمک میرسد اینک بهار خوش بهحالِ روزگار
faafaa
تا که بودیم ، نبودیم کسی..........کشت ما را غم بی هم نفسی........ تا که خفتیم همه بیدار شدند ......... تا که مردیم همگی یار شدند......... قدر آن شیشه بدانید که هست ............... نه در آن لحظه که افتاد و شکست............
faafaa
آدمی رو که برات باطل میشه هیچ وقت دیگه تمدید نکن ................
faafaa
هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان نکن...................
faafaa
چه حکایت جالبیست ، ..............کلمه ی زندگی با "زن" آغاز میشود و مردن با "مرد"...........
faafaa
من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران را نکشــید.............
faafaa
همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق.......... . زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود.............
faafaa
انسان ها 2 دسته اند خوشبین و بد بین............... خوش بین هوا پیما میسازه بد بین چتر نجات.................
faafaa
گاهی نگفتن گفتنی ترین عاشقانه هاست........ همان سکوت ممتدی که در چشم های تو به افق می نشیند............. چقدر این کلمات ابله اند .........
faafaa
یکی را دوست میدارم.......ولی افسوس که او هرگز نمیداند......نگاهش میکنم......شاید بخواند از نگاه من........ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمیخواند............به برگ گل نوشتم من.......که او را دوست میدارم.........ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی آویخت........تا اورا بخنداند............یکی را دوست میدارم......یکی را دوست میدارم.............