•٠·˙علی . Áli . 7 •٠·˙
یادم نرفته هنوز که چه طور حسرت می خوردی برای دنیا پرستی بعضی ها، برای میزانِ حسدِ توی دلِبعضی دیگر، برای کوتاه بینی، برای خود بینی. غصه می خوردی برای جوان ها، برای مردم، برای فقر، برای آنها که می آمدند در خانه مان و نیاز داشتند و تو هیچ وقت دست خالی برشان نمی گرداندی. نمی دانم در حین آفرینشت خدا چه سهمی از سخاوت و کرم را در وجودت ریخت که چنین لبریز بودی. هیچ وقت نشد که چیزی از تو بخواهم و بتوانی و نه بشنوم. تنها من که نه. هیچ کس نشد که چیزی از تو بخواهد و بتوانی و نه بشنود.
امیرحسیــن :-)
با دیدن این عکس اولین جمله ای که به ذهنم رسید این بود : "لا اله الا الله" خدایا میشود به من بفهمانی که کدامیک از اینها در قیامت ظاهر زیبایی دارند ؟ کسی که گوشت ، پوست ، خون ، استخوان و لباسش با هم آمیخته شده یا کسی که لباسهای به روز و به اصطلاح "مد" را میپوشد و ساعتها وقت خود را برای ظاهر خویش میگذراند..اینجاست که به یاد جمله شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی می افتم که میگوید خوایا فقط میخواهم شهید بشوم ، حاج احمد خوشا به حالت که راه سعادت را تشخیص دادی و به آرزویت رسیدی و بدا به حال ما که ظاهر را بر باطن ترجیح دادیم
امیرحسیــن :-)
در این عکس جانباز بزرگواری رو می بینید که روزی تا پای جان از "ایران اسلامی" دفاع کرده است و این گونه دو دست قلم شده اش را رو به خدا دراز کرده است و در قنوت خود با خدای خویش میگوید خدایا از من راضی باش..از طرف دیگر دستی در عکس آمده است که روی آن نوشته شده ایران عزیز ، جانم فدایت..به نظر شما کدامیک از این دست ها در روز قیامت سربلند است ؟
امیرحسیــن :-)
من نمیدانم در چهره حاج مجید پازوکی چه وجود دارد ، هر وقت به عکسهای حاجی نگاه میکنم در دل خود میگویم چه انسان با محبت و خنده رویی ، چهره اش به دلم می نشیند..حاج مجید از مصادیق این بیت است که میگوید : " در فراق دوستان دیگر زما چیزی نماند ، هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد " و در نهایت او هم به جمع یاران خمینی(ره) پیوست..اما در طرف دیگر مدل مویی را می بینید که هنوز هم نمیدانم برای چه استفاده میشود و چه چیزی را اثبات می کند..در مقابل این عکس هیچ احساسی ندارم..خوشم نمی آید که به آن نگاه کنم..بچه ها به خدا داریم راه رو اشتباه میریم.
امیرحسیــن :-)
نمیدونم از کجا باید شروع کنم ، از گوشهای به خون آغشته شهید سپهبد صیّاد شیرازی یا از گوشواره هایی که خودنمایی میکنند..از پلاک خونین شهید بگویم یا از گردنبندی که معلوم نیست به کدام هدف به گردن آویخته شده..از صورت زیبایی که دشمن آن را دریده یا از صورتی که محل نوازش تیغهای گوناگون است..خودتان ببینید و قضاوت کنید که از کجا میتوان شروع کرد..مگر ما نشنیده ایم در جوانی پاک بودن.
امیرحسیــن :-)
بچها اگر شهر سقوط کرد آن را دوباره فتح میکنیم.مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند ...(محمد جهان آرا)
J_a_♥_a_D
اعجوبه ریش خرمایی... فرمانده قرار گاه پرسید جوان ریش خرمای کیه؟ گفتیم مسئول اطلا عات عملیات...فرمانده گزارش آخر رو بده. مقابله نقشه ایستاد و انگشتشو روی جاده زرباطیه به بدره گذاشت و گفت که فرمانده عراقی کیه،کی میاد،کی میره،وکی و تا کجا با سواری می آد. وبقیه مسیرو تا خط با جیپ نفر بر فرماندهی........فر مانده خشک شده بود. باورش نمی شد علی و نفراش یک ماه چنین شناسایی کرده بودن.. يادش گرامي.... شهيد بزرگوار عـلــي چـيـت سـازيـان دلـير مردي از ديـار هـــمــــدان
J_a_♥_a_D
دیگر این خانه مرا تنگ بود / زندگی بی شهداء ننگ بود
نامه اي از طرف دختري به نام زينب براي پدري آسماني
14 سال و 3 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل