پسرک
این روزها و شب ها پُر میشوم از ردپای خاطره ها ..
MiSs
سيگار مرده را هم زنده ميكند...
سینا
من تصویری هستم با این شرایط:نصفم توی آفتاب؛نصفم توی سایه.دلیلش هم مهم نیست
پسرک
مامان جون هرکی دوس داری درو ببند .. مامان نکن الان خودمو میزنما .. مامان بذار تلفنو جواب بدم ..تروخدا .. صدامونشنوه میمیره ..
پسرک
بیچاره دلش برای خودش میسوزدکه گریه می کند نه دل من ... (بسوازن)
پسرک
کنار دریا ؛وقتی شبها میری روو پشت بوم به ستاره ها نگاه می کنی یادت نره اون ستاره کوچولو که داره چشمک میزنه همش توودلش میگه که خدایایعنی میشه یه بارم که شده نگاهش به من بیوفته .. خدا یعنی میشه ..
faafaa
از کودکی هم نتوانستم فرق میان دو و پنج را بفهمم.خاصه وقتی انگلیسی بودند........از این ساعت های مچی دیجیتال دست می بستیم....ما میگفتیم کامپیوتری.........مثل ساعت داج مدل 99 خشی.........دو و پنج ش را جوری مینوسند که قرینه یکدیگرند...........دو بود و من خیال کردم پنج بود............عاقبت نفهمیدم این فصل دو بود یا پنج..............بیوتن..رضا امیر خانی.......
faafaa
بگذریم راه افتادیم....مثل همه سفرها....ایران باشد یا آمریکا..تهران باشد یا نیویورک.........صبح ساعت 6 که راه بیوفتی..........ساعت 10 همه تصمیم میگیرند کنار دست شویی بایستند...........حالا در میانه ی بزرگراه هفتاد باشی یا جاده سلفچگان..صبحانه کاپوچینو غلیظ زده باشی یا چای قند پهلو..............بیوتن...رضا امیر خانی
پسرک
قصه ی من و تو مثل سریال جومونگه یک روز آرامش .. یکروز هجوم شکست ها ..
faafaa
اگر فکر می کنی روحت ضایع شده ، آنرا اصلاح کن ، پاکیزه کن و به کمال برسان، زیرا در زندگی انسان وظیفه ای شایسته تر از این نیست ، روح خود را اصلاح نکردن یعنی به جستجوی مرگ رفتن !" از جملات دون خوان در کتاب سفر به دیگر سو نوشته کارلوس کاستاندا
پسرک
داشت میرفت .. گفت "تو هم بامن بیا" .. گفتم "من نمی تونم" ... محکم زد تووگوشم هنوز مبهوت از شدت ضربه ی دست این بچه و چرایی این سیلی که نوش جان کردم .. چشم باز نکرده روی لپم بوسه ایی زدو با چشمانی اشک بار توی آغوش مادرش گمشدو از من روو برگداند .. من گیج از حرکتش هنوز هم دارم خورد میشوم .. خورد ..