مهشی ــد
. سیگار از عمرم می کاهد ! مگر تو عمر مرا می دانی که با آن محاسبه می کنی ؟ کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!! سیگار دود می کنم تا یادم بماند من احمق بیشتر از این ریه های سوخته ام دوستت داشتم ... !
فــرشــیـد
رو تختم دراز کشیده بودم خوابم نبرد. گوشیمو برداشتم sms نوشتم: خوابم نمی بره...!!ا ......سکوت... 1نخ سیگار روشن کردم.........یخ شدم هیشکی نبود که براش اینو بفرستم...پاک کردم متن رو چیزی که هزاران بار تجربه کردم !!!اخیلی حس بدیه ! خیلی بد ! بی نهایت بد ! ای کاش خدا موبایل داشت تا میشد اینجور موقع ها بهش اس ام اس کرد ! خدایا شماره موبایلت رو برام میفرستی ؟
مهشی ــد
دستت می سوزد با سیگار ! به خودت می آیی ، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ، نه دستی که شانه هایت را بگیرد ، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد .... تنهایی یعنی این ........
مهشی ــد
حالا که رفته ای مرد شده ام ! بسته بسته سیگار می کشم تا تو را دود کنم در خیال خسته ام ...
مهشی ــد
به این سیگار حسادت می کنم که در فکر تو این طور دود می شود و در هوا گم ... نه مانند من که هنوز این همه هست !!!
NaviD 23
وقتی مضرات سیگار کشیدن را در یک مجله خواندم آنقدر ترسیدم که به خودم قول دادم دیگر هیچ گاه مجله نخوانم..
الهه
لبخندهای مصنوعی توی لباس های پُفی ِ سفید ...
Mr.SileNce
تکلیف گفتنیها که معلوم است...زحمت نگفتنیها هم میافتد بر گردن سیگار!
مهشی ــد
دوباره اوت می کند عفونت لذیذ خاطرات تو!!! کرخت می شوم... بغض می کنم... مست می شوم... گول میزنم خود را که: مثل سیگارترکش کرده ام!
مهشی ــد
بهترین روزهای تو آن روزهاییست که با هم یگانه شدیم چون خاکستر دود سیگار در یک زیر سیگاری! از من و تو کاری ساخته نیست! زخم با خنجری که در دل دارد چه کند؟
مهشی ــد
تو "بهمن" می کشی و من سرم "تیر" می کشد!!!
مهشی ــد
كاش ميشد همين امشب سقط كنم جنين رابطه ام را با تو اين روزها نشسته ام و نظاره ميكنم مرگ تدريجي خويش را خون ميخورم خون بكارت احساس به تاراج رفته ام را اين روزها غريبه ميبيني مارا، ميفهمم! درك ميكنم لعنتي ولي باور كن بي صدا شكستنم را! نه آنقدر كه فكر كردي صبور بودم نه با جنبه! فقط ميخنديدم تا تو نفهمي فهميده ام: اين روزها آغوشم تمناي مردي را دارد سيگار برلب كه در خيالش در پي زني ست با كفشهاي پاشنه بلند! كاش كفشهاي من هم پاشنه بلند بود
raha
گاهی وقتا نوشتنت نمی آید... قدم زدن را هم دوست نداری... چای هم برایت بی مزه شده... از سیگار کشیدن می ترسی... از حرف زدن با دیگران حالت به هم می خورد... حتی اعصابت هم خورد نیست... خسته نیستی... دل زده نیستس... اما تا دلت بخواهد غم داری... شاید الکی... بعضی وقتا حالتان مثل همیشه من است...