دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جایی برای استراحت ... و کشیدن یک نخ سیگار ... با آرامش

جزئیات گروه

شناسه 116
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1223 پست
عضو 548 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 33
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 184
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 86

کاربران گروه

(545 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مزخرفات بین دو سیـگــار
شناسه‌: 116 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در مزخرفات بین دو سیـگــار

دلم میخواد ترک کنم هم سیگار رو هم .... ! ولی خوب نمیشه

سجّاد حسینی
سجّاد حسینی

ما شکست ناب همیم / تو با چشمانت و من از چشمانت / تو می بندی و من می می رم

وحید
وحید

تا توانی گیر دست ناتوانی...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

وقتـی یه زن ســیگار کشید یعنــی دیگه گریه جواب نمیده... و وقتی مــردی اشک ریخت بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته

این ارسال را بازنشر کرده است.
днᄊαÐя£zα
днᄊαÐя£zα

همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . . به خودت نگیر رفیق !!!!! سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم

این ارسال را بازنشر کرده است.
صـاد
600991_335617096515036_1362942735_n.jpg صـاد

کدومشیـــد شمـا؟

صـاد
صـاد

مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهام بگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میکنم !!

BlaCk Ho4K
cigarette-trafficking.jpg BlaCk Ho4K

عادت ما آدم هاست سیگار هم کامش را که داد زیر پا له می کنیمش..

این ارسال را بازنشر کرده است.
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در مزخرفات بین دو سیـگــار

سیگار روشن میکنم انقدر نگاش میکنم تا خاموش بشه یکی دیگه باز روشن میکنم!اسکل شدم بد...

دینا
376372_304659289557466_276602312363164_996537_1241138319_n.jpg دینا

يك نفر/ مرا مثل سيگاري/ روي لبش گذاشت و تا انتها كشيد...

نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)

سیگارم را خاموش کردم ، عکس ها را روی میط گذاشتم چشم هایم را بستم و رد پایت را درونم دنبال کردم ، باز به همان بن بست همیشگی رسیدم . چشم هایم را باز کردم و یک نخ دیگر روشن کردم.....(خودم)

وحید
وحید

چقدر تنها بودن غم باره... خیلی حس غریبی داره. حتی این دود آبی رنگ هم از این حال درت نمیاره...

نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)

سیگارم را خاموش میکنم.... آخر میدانی دیگر نمیخواهم به چشم هایم دروغ بگویم، بگذار اینبار ه خاطره خودشان راحت ببارند نه اینکه دود سیگارم را بهانه کنند.....

وحید
وحید

من یه کام سیگار می خوام! کاش می شد هر وقت خواستی یه سیگار روشن کنی ولی حیف که نمیشه...

وحید
وحید

کف یه کم از اون دود آبیم!