sara
یه حرفایی همیشه هست ...........گاهے فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیرے گوشه اے... گوشه ترین گوشه اے ڪ ِ مے شناسے بنشینے و" فقط" نگاه ڪُنے... چقدر دلت برای یڪ "خیالـ ِ راحتـ " تنگ مے شود...
sara
خدایا ! دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد " بلندم کن "
sara
درست است که تو را ندارم*لحظه هایی دارم سر شار از تو
sara
دیدن دوست به دوست نور است بیچاره کسی است که از دوست دوراست
sara
آرامم مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند , دیگر نگران داس ها نیستم...
sara
ای که از عشق علی دم می زنی بر یتیمان علی سر می زنی؟ بیایید به انسانیت بیاندیشیم به امید روزی که هیچ فقیری روز زمین نباشه الهی آمین
sara
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی … دلت بگیره ولی دلگیری نکنی … شاکی بشی ولی شکایت نکنی … گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن … خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری … خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی
sara
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد … کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه بودم ” پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
sara
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت. از او پرسیدند: چه کار می کنی؟ پاسخ داد: این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و روی آتش می ریزم. گفتند: ولی آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد. گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند پرسید وقتی بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد ...
sara
مــــــن بــــــه ایــــــن فــــــاجعه عــــــادت کــــــردم بشنــــــوم، چیــــــزی نگــــــم، داغــــــون شــــــم...
sara
ایرج طهماسب هیچوقت اجازه نداده از پشت صحنه کلاه قرمزی فیلمبرداری بشه ... میدونید چرا ؟ گفته نمیخوام رویای بچه ها خراب بشه ... ♥ " کاش رویای هیچکس خراب نمیشد "
sara
خدایا یادته تمام دنیای من توی موج چشمای آدمای خسته جا می موند ؟ یادته کشتیه آرزوهامو توی دریای چشمام انداختم تا توی دنیا دیده شم ؟ حالا دنیا رو دیدم. چهره ای نیل گونه دنیا توی چشمام خلاصه شدند. خدایا از این سفر، دریای چشمامو هدیه برای تو آوردم. کویرش نکن
sara
پیری میگفت : اگه میخوای جوان بمونی دردهای دلتو فقط به کسی بگو که دوسش داری و دوستت داره خندیدم و گفتم :پس چراتو جوان نموندی؟ پیر لبخند تلخی زد وگفت :دوستش داشتم دوستم نداشت.
sara
ســـر بــﮧ هــوا نیستمـــــ ... امــآ همیشــﮧ چشمـــ بــﮧ آسمــاטּ בارمــ حال عجیبـــے استــــ בیـــבטּ هماטּ آسماטּ ڪه شایـــב دقایقــے پیشــــ آטּ را نگـــاهـــ ڪـــرده اے