sara
به سرنوشت بگویید اسباب بازیهایت جان دارند...بی جان نیستند...کمی آرامتر...
sara
گاهی عمیقاً مایلم ماهی باشم! ماهی حافظه اش هشت ثانیه است بی هیچ خاطره ای !!!
sara
چقدر دلم برات تنگ شده ......کودکی من ....
sara
تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!!
sara
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم . . . یه دل گرفته . . . یه زندگی پر از خالی . . . من سرشارم از تنــهایـــــــــی . . .
sara
وقتی دلم خسته میشود، برایش از فردایی روشن میخوانم بهیادش میآورم که چه دلهایی را از خستگی به درآورده!
sara
تنهایی خودم را مقدس میدارم تا زمانی که چیزی مقدس تر از ان نیافتم در تنهایی خود می مانم.
sara
دنیای این روزای من .............گاهى جلوى آينه مى ايستم... خودم را در ان ميبينم... دست روى شانه هايش ميگذارم.. و ميگويم : چه تحملى دارد... دلت...!
sara
اضطراب لحظه ها دیوار اعتماد را چنگ میزنند... و وقتی وزش حرف های نامفهوم باد به صورت زندگی خورد تازه فهمیدم که عمر ســـــــرد ما نه فرصت پرواز آشنایی داشت و نه شنیدن افسانه ی حـــــــــوا
sara
اگر با گرگ ها زندگی می کنی زوزه کشیدن را بیاموز.من در روزگاری زندگی می کنم که که فقط خدایش ازپشت خنجر نمی زند.
sara
به کدامین گناه از بهشت آغوشت رانده شدم؟ من که حتی وسوسه سیب نداشتم...
sara
نمی دانم چرا این روزها....................................................
sara
گوشه ای نشسته بودم و ته درون خود می اندیشیدم.از دور.دنیا را می نگریستم.من چه بودم؟انسانی خفته در فک! گمشدهای در دور دستخاک؟! نمی دانم چه بگویم تا تسکین روح پژمرده ام باشد. فقط می دانم! موجودی بودم تنها - تنهایی تنها
sara
بس که دیوار دلم کوتاه است... هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده .... سرکی می کشد و می گذرد!!!!