پریزاد
من ازت خاطره دارم...خاطره دردِ کمی نیست
پریزاد
7 صبح کلاس دارم 6 باید بیدار بشم پس قاعدتا باید الان خواب باشم.خوابم دیگه
پریزاد
حال چشمام خیلی خرابه...بی تو هر شب داره بارون میباره...بارون...بارون...لعنت به بارون که بی تو میباره
پریزاد
یه زمانی وقتی دلم میگرفت یه جایی بود که برم و آروم شم دو نفر آشنا باشن که دلداریم بدن اما حالا چقدررر تنهام
پریزاد
غلط کرده باران که حالا که مرا به تو بد عادت کرده بی تو می بارد روز و شب بی خستگی باور کن تمام غذاها ته می گیرند وقتی خودت نیستی، باران هست
پریزاد
گفتی می آیی و یاد اخبار هواشناسی افتادم که لذت باران های بی هنگام را می برد گفتی می آیی و یاد تمام روزهایی افتادم که بیهوده چتر برداشته بودم
پریزاد
عاشق شده بودم خیر سرم
خیر سرم
سرم از تقلای پیاپی انتظار و انتظار
خالی شده بود
تو بودی
من بودم
همه چیز بود
یادت هست؟!
پریزاد
داغ دار تو بودن وقتی تکه تکه هایت از یاد تاریخ و خاطره می روند کم کم آخرین کاری ست که می شود کرد در حقت آخرین باری که خندیدی و هوا پر از گرده های گلخند شد چیزی از داغ نمی دانستم چیزی از داغ می دانستی؟
پریزاد
رنگ و رو نمانده بر دست و دلم
خواب می مانم سر همه ی قرارها
و روسری هایم چروک است
از روزی که
سر هیچ قراری
انتظار تو مشهود و
لبخند تو پهن نیست