پریزاد
سهم من گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید "دستهایت را دوست میدارم"، دست هایم را در باغچه میکارم ،سبز خواهم شد،میدانم.و پرستو ها در گودیه انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت...
پریزاد
من در این آیه تو را آه کشیدم ... آه ....من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم ..
پریزاد
گریه هام کوه صبورو میشکنه ،گریه ی مرده غرورو میشکنه...
پریزاد
دلم میخواد مثل این موج خودمو بزنم به صخره و آزاد بشم
پریزاد
وقتی قلبت از عشق خالی باشد و اینهمه تنها باشی .....دلت میخواد سرتو بزنی تو دیوار