دلتنگم ! مثل خیلی از روزهای زندگانی ام . این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست ؛ تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم ، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است . اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم . . . ؟!
زهر مار....
هستی به من گفت ما 10 20 نفریم...
رفتم اونجا 3 تا دختر بودن 2 تا پسر من باورم نمشد اینا باشن...
میومدم چی میگفتم...
بد اگه اشتباه میشد من باید به اون 2تا نـــــــــــــر خر چی میگفتم...
حالا دفه بد...
راستی هستی و لیلی...
یه میتینگ دیگه هم همین 5شنبه تو دربنده...
من از جزئیاتش خبر ندارم...
اگه میخواید برید با طهورا هماهنگ کنید...همه چیو میدونه..
هستی خانوم نگی نگفتیــــــــــــــااااااااا
دلم برا بچه های الان خیلی میسوزهبازی های طبیعی رو کمتر تجربه میکنن ما همه نوع بازی و شیطنتی رو تجربه کردیم؛گل بازی شیشه بازی آب پاشیدن رو همدیگه خاله بازی فوتبال تو کوچه و زمین خاکی سنگ پرانی و خیلی از بازی های دیگه که من در آوردی بودن و نمی تونم اسم بزارم براشون البته اگه تنبیه ها و بلاهایی که بر سرم اومده رو نادیده بگیرم خیلی لذت بخش بودنخلاصه که بیچاره بچه های الانمیترسم براشون عقده شه تجربه بازی های طبیعی!
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی اگر فقیر باشی، برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی. .........
از دل افروز ترین روز جهان/ خاطره ای با من هست/ به شما ارزانی/ سحری بود و هنوز/ گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود/ گل یاس عشق در جان هوا ریخته بود/ من به دیدار سحر می رفتم/ نفسم با نفس یاس درآمیخته بود.......
@مجیــد زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود، تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازي اين پنجره را دريابيم در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم.......سهراب سپهری