از همه دوستای گلم که تولدمو تبریک گفتن ممنونم به خدا نمیدونم این محبتتونو چه جوری جبران کنم این و مطمئن باشین که اینجا باشم یا نباشم همیشه یادم هستین و میمونین خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستون دارم دیگه نتونستم تک تک ازتون تشکر کنم سر جم گفتم به بزرگی خودتون کوتاهی مرا ببخشید
بین مهربانی تو و دل خودم، مردد موندم. همیشه همینطوری بوده. پس کی این همه فاصلهای رو که با تو به وجود آوردم، از بین برمیداری؟ تو اونقدر مهربونی که حتی کلمات همتاب از تو نوشتن ندارن... نمیدونم کدوم فرشته رو تو کدوم روز میفرستی تا فاصلههای بینمونُ قربانی کنه. برای من هر روز عید قربانِ ... من سالهاست همه روزهامُ قربانی میکنم. من سالهامُ قربانی کردمـ.
هر شب خواب میبینم که لبخندهام تموم شدند هر شب خواب میبینم که دستهام گلوی خندههامُ میبره. اما من دوست دارم همه اشتباههامُ قربانی کنم. گناهامُ را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگه تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نیست... عید، روزی هست که بتونم همهی اشتباههاتمُ سر ببُرم.
کمکم کن
اگه قول بدم که تا قیامت، شبیه ستارهها باشم، منو می بخشی؟! کاش میتونستم دیروزهای خودمُ دفن کنم. کاش دوبآرهـ ابراهیمُ میفرستادی تا رگهای سرخمُ ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سالهاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو میدوم. کاش بار دیگر ابراهیم را میفرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش استـــ
از سرگرمی های دوران بچگیه ما بالا رفتن از رختخواب ها بود!! خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر آوار؛ لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله سبلان.... کتک کاری های مامانم میچسبیدا بعدش!
#میدانی ....شاهزاده قصۀ پریان .... دروغی بود که دنیای کودکی را به رویای جوانی ببازیم ....تا وقتی انقدر خوب بزرگ شدیم بفهمیم که ...پینوکیو ی قصه از مادر بزرگ راستگو تر بود ....!