QQ....BanG BanG
من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ولی نمی دانم چرا خیلی ها و حتی خیلی های دیگر، می گویند ...من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "ولی نمی دانم چرا ...خیلی ها ...و حتی خیلی های دیگر ...می گویند :" این روز ها ... دوست داشتن دلیل می خواهد ... "و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...دنبا...
QQ....BanG BanG
از میانِ همه ی مردهای دنیا ...
فقط کا[!]ت پای تو در میان باشد!
نمیدانی برای تو،زن بودن و عاشق بودن چه دنیایی دارد ..!
دوستت دارم ....
QQ....BanG BanG
نهایی تلفنیست که زنگ میزند مُدام صدای غریبهایست که سراغِ دیگری را میگیرد از من یکشنبهی سوتوکوریست که آسمانِ ابریاش ذرّهای آفتاب ندارد حرفهای بیربطیست که سر میبَرَد حوصلهام را تنهایی زلزدن از پشتِ شیشهایست که به شب میرسد فکرکردن به خیابانیست که آدمهایش قدمزدن ...
QQ....BanG BanG
قانون زندگی ام روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی…قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی…نمیدانم چرا میگیرد نفسهایمنمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایممیگویند اینها همه درد های عاشقیست ،نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ،شاید این هم یکی از درد های همیشگیستمیترسم ا...
QQ....BanG BanG
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم
QQ....BanG BanG
دلشوره مرا نداشته باش! ،
اینجا هم اتاقیم حسرت توست،
رنج می خورم،
اشك می نوشم،
نگران نباش من خوب می دانم با حسرتت چگونه تا كنم ! ،
فقط برایم بنویس ،
هنوز هم لبخند می زنی؟
QQ....BanG BanG
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است ... من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان ، آتش زدم کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم ، یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم ... من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم ... تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم ... من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ... بهارم رفت.
QQ....BanG BanG
خواستی دیگر نباشی ...
آفرین چه با اراده !!
لعنت به دبستانی که تو از درسهایش
فقط تصمیم کبری را آموختی ...!
QQ....BanG BanG
دلم برای کسی تنگ است که اینجا میآید ودست نوشتههایم را میخواند . کسی که تنها ردپایش یک " غریبه ..." است و بس. کسی که او را "..." مینامم. دلم برای او تنگ است که خدا به اندازه وسعتِ چشمهای دریائیش باران میبارد. برای او که دستهایم در دستهایش جوانه زد. برای او که عشق را به من بخشید .