پسر یخی
باید یاد بگیرم که به کسی اهمیت ندم
پسر یخی
سرد شده . . . امشب که از سر کار میومدم و منتظر تاکسی بودم ، انقده فهش میدادم به هر ماشینی که رد میشد . در حد تیم ملی سگ لرزه زدم
پسر یخی
یا خدا!آخرش چی میشه ؟ چیزی که بخوام میشه ؟ اگه نشد،چیکار کنم؟ این دیالوگ، بخش جدایی ناپذیر زندگی انسان مدرن ِ . شانس ، نقش زیادی داره تو زندگی ما
پسر یخی
اقا یکی نیست این جا خارجش قوی باشه ؟ شدیدا نیازمندیم
پسر یخی
میگم به گمونم دیگه بزرگ شدم . دیگه کمتر چیزی پیدا میشه ذوق زدم کنه . هر چی هم میگذره بیشتر این طور میشم . انگار داریم اماده میشیم که وقت پیری ، مرگم واسمون عادی بشه. ولی جوونهایی هستن که میمیرن . . . در واقع باید همیشه درسامونو خونده باشیم و واسه امتحان آماده باشیم . گاهی وقتها تاریخ امتحانا عوض میشن. ..خدا یا مال منو عوض نکن . قربون عظمتت بره پرهام
پسر یخی
ساعت یک شد . واقعا چقدرروزها سریع میگذرن . چشم بذاری رو هم یک سال و دو سال و چند سال پیر میشی . چیزهایی رو که داری رو ازت میگیره . جوونیتو ، سلامتیتو . . . خیلی بی رحمه واقعا زندگی