یه آقا پسری که قبل از ازدواجش خیلی هم دوست دختر داشت ... بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد..! بعد خدا بهش یه دختر داد یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی !؟ حالا خودت هم دختر داری ، نظرت چیه..؟؟ تحمل اشکش و داری !؟... بهم گفت : فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن..! هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترش و نداره..!! آقایونِ پدر های آینده ... به دختر دار شدنتون خوب فک کنید ، زمین گرده ها ..!! البته شما دخترام فكر كنين ، اين قضيه جنسيت نداره
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را #کشف کند . . . . . . . ! زیبایی هایش را #بیرون بکشد . . . تلخی هایش را #صبر کند . . . . آدمهای امروز ، دوست های #کنسروی می خواهند ! . . . . . یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر #شیرین و #مهربان از تویش بپرد بیرون ! و هی #لبخند بزند و #بگوید : " #حق-با-توست . . . . . @✿.•*´BITA ✿.•*´
با ذینارشا هم کسی خوب تا نکرد... تمام ِ گروه رو جمع میکردم... اونقد که دیگه امیر نبودم/ حتی ذینارشای خالی هم نه/ برای همه ، داداش بودم... اینجوری صدام میکردن... بی خیال/ گذشت... گذشت و گذشت تا اینکه پاییز اومد...
میخندیدی... همیشه توضیح میخواستی... بهت گفتم که دقیقه ی ِ1 و ثانیه ی ِ 35 ِ ترانه ی ِ چراغا را خاموش کن ِ رضا صادقی رو گوش کن... صدای سه تار ِ من و الکتریک ِ فرهاد رو میشنوی... خندیدی و رفتی ! تا اینکه مجوز ش رو نشونت دادم... خنده دار بود همه چی ! زمانی که اسمم ، آذارتان بود همه چی خنده دار بود...
خیلی سخته که بخندی و همه رو به خنده دعوت کنی ! مثل ِ پیامبر ِ جبران خلیل جبران : دی ... اما سخت تر از اونم اینه که این خنده هات ، عذاب باشه برات توی ِ زمانی که تنهایی و بهشون فکر میکنی...
این پاییز ، بوی ِ تمام شدن میده/ تمام شدن ، به همه ی ِ معناها / تمام شدن ِ حسابم شاید ! / تمام شدن ِ این رابطه شاید ! / و تمام شدن به معنای ِ اصلیش ، قطعا !