pouyan
حالا اشک هایم شبیه تو شده اند ! گریه که می کنم ... نمی آیند ...!
pouyan
...هستم زنده به آسپرین و کدئین و خیال بودن تو، خیره به مستی پرواز حشره دور چراغ هنوز هستم... به امید خوابی که امشب می کنم تا ابد،شاید. زنده به آسپرین و کدئین و خیال ِ بودن تو شاید هنوز هستم، در انتظار عروج دود از خاموشی یک نخ سیگار... هستم... هستم به آه،هستم به درد، سر،یا که دندان درد، آسپرین و کدئین و دوای درد. هستم به دل، شاید این دل! این دل که می ماند به درد، آسپرین و کدئین و کدامین دوای درد؟
pouyan
کوه نیستی، اما صدایت که می زنم ؛ شعر و شور و عشق به من باز می گردد
pouyan
مـن ایـن چـشم هـای ِبــی تــو را بــه کجـای ِایــن شهـر بـدوزَم کــه هنـوز نرفــتــه بـاشـی ...
pouyan
تمـام دلتنگـی هـایم را به جـای تـ ـو ... در آغـوش میکشـم ... چـقدر جایـت مـیان بازوانـَم خـالیسـت ...
pouyan
دلم همچو آسمان، پر از ابرهاي بارانيست، اي کاش دلم امشب بگريد،،،
pouyan
((هنوز روی خاکیم,یادمان نمیکنند وای به روزی که خاکمان کنند.))
pouyan
خنده دار است اگر فکر کنی؛ « زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست! » زندگی چیزی نیست؛ جز همین روز و شبِ مسخره و پوچ و خرفت! ... خوش خیالی را ول کن دیگر... دلـــــم انگـــــار گرفت...!
pouyan
این روزهـــ ا .. ساکــت کــه بمانی، می رود بــِ حسابــِ جواب نَداشتنتــــ ــ عُمراً بفهمنـــد داری جان میکــنی .. تا اِحترامــشان را نگهـــ ـ داری
pouyan
شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم وبگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود . .
pouyan
من و این شمع خموش ، من و این پرده تاریک و سیاه ، من و این پنجره بسته کور ، من و این ثانیه ها
من و دستان تو در این همه تب ، من و تنهایی مهتابی شب
من و پیوند حرارت با می ، من و یک ناله نی ..................آه!...
این ها همه یاران منند ، پس چرا می نالم ؟
pouyan
از چيـ ـ ـــزي اميـ ـ ــدي مي سـ ـ ــازيـ ـم بـ ـراي فـ ــــ ـردا و كـ ـ ـــش مي آيـ ـ ــد همـ ـ ـ ه ي وجودمـ ـ ــان در جاذبـ ـ ـ ه ي فـ ـوق العـ ـ ــاده اش ! سـ ـ ـفـري ، ديـ ـ ــداري ، و چيـ ـ ــزي از ايـ ـن دسـ ـ ــت ...! چيـ ـ ــزي كـ ه متعـ ـ ـــهدمـ ـان كنـ ـد ادامـ ـ ــ ه بدهيـ ـ ــم .......!!!
pouyan
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار ودرختان دیدم باز هم خندیدم
بغلش کردم و بوسیدمش
و با خود گفتم: بعدها وقتی غم، سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی ، پنج وارونه چه معنا دارد !!
pouyan
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند... وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند.. تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند... وای سهراب دلم را کشتند...