سلام بابای ِ عزیزم ، خیلی وقته سایه ات رو دیوار این خونه نیوفتاده !حسِ یِ یتیمو دارم ... انگآر سایه ی تو هم رو سرِ ما #سنگین شده ! تو دیگه چرآ؟... هر کی اومد 100 صفحه پشتم گذاش اما من میدونم تو اینجوری نیسی /... حتما مشکلی برات پیش اومده کِ اینروزا جوابی ازت نمیگیرم ...! دختر مو مشکی تو قلبشو مثِ حباب میبینِ کِ با یِ تلنگر شکس .اما تو میگفتی دسمو مشت کنم قلبم مثِ مشت #سنگینِ آره بابایی دختر بی تابت خیلی از دوست و دشمن نارو دیده، یِ ذره خسته ام ... کآش بودی و من مثِ همیشِ با یِ بغل گلایه میاومدم و تا صُب برات غر میزدم تهشم تو در حالی کِ میدونم سر درد گرفتی باز آرومم کنی و بگی #بیخیال درست میشِ ...! حتی اونی کِ خیلی دوسش دارم و بِ فکرشم منو ناراحت میکن ِ ! باباییِ مهربونم #مهشیدت اصن این روزا شاد نیس ...! تازه قلب دردم بِ همه گرفتارام اضافه شده : )) خنده داره نه حتما توام داری منو با گذشته مقایسه میکنی!دلم برا مدرسه ها اصن تنگ نشده اما دلم برا روزای سوم راهنماییم تنگ شده ..! یآدش بخیر چِ شیطون بودمآ ... بازم نامه میدم #کاراکترم پُر شد و پستچی نمیذاره بیشتر بگم ! #مهشید ( #امضا )