Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
ترسیم عاشقی ... دیوانگیست ... تا آخر راه جنون ... قدم خواهم زد .../پ.ع
Pouya
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده... دست به خلاف بزنیـم...! من اندوه تـــو را مـــی دزدم...! تو تنهـایـی مـرا...!!
Pouya
روزي مـــرا لــمـس مـيـكـــنــي،امـــاچـــه ديــــر . . .ســـنــــگ قــــبــرم احـــســـاس نـــدارد . . .
Pouya
ترجیح مــیدهم همــه را غریبــه صـدا کنم! تا وقتــی از پشت خنجر میزننـد؛ با خودم بگویم: بـی خیال..! از غریبــه بیش از ایـن انتظاری نیست...!
Pouya
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک گاهی انتظار... این سهم چشم های من است. مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... سكوت... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان!
Pouya
خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند . . . . خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند...
Pouya
بچه که بودیم شبها فکر می کردیم ، فردا چی بازی کنیم الان فکر می کنیم فردا زندگی قراره چه بازی باهامون بکنه !
Pouya
خواستم هرچه را که بـــــوی تو میداد بســوزانم ؛ جــانم آتـــش گــــرفــــت !
Pouya
مهربانیت را به دستی ببخش که می دانی با او می مانی// وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد !