امروز #صُب با صدای گوش خراش #تلفن از رويای #شيرين خود برخاستم.. خواب آلود به سمت تلفن رفتم گوشی را برداشته، با صدای گرفته گفتم: #بله ..؟ آنسوي خط #زن-عموی ِ محترمه و مكرمه ی بنده با صدايی كه اندكی نگران مینمود پس از احوال پرسی های معمول گفت: #مامانت هست ..؟ - نه اگه با هاش كاری داريد به من بگيد بهش میگم. - راستش براي #عروسی مي خواستم موهامو #رنگ كنم ، به هركي #زنگ زدم كار داشت منم خودم دست به كارشدم؛حالا موهام #قرمز شده !!! - قرمز.. ؟؟؟ - قرمــز قرمــز! پس از دلداری دادن و كُلی #خنديدن به آن عزيز ِ روحيه ازدست داده مراتب #اتفاق را به #مادر ِ بزرگوارم گزارش داده و كمک خواستم. اين بود كه من و والده در قالب يک تيم امدادی #اعزام شديم به خانه ی #عمو جهت كمک و #سامان دادن به احوال آن #سیه-بخت که نگویم بهتر است #قرمز-بخـت ..!
سَر ِ #صــُبی خود به خود از خواب بیدار میشی همینجور که #چــشآت بستــَس دنبآل ِ #گوشیت میگردی تقصیر خودت نیس چون #عآدَت کردی ... #عآدَت کردی که هر روز صــُب با حرفآی ِ قشنگِش ی ِ #لــَبخند بشینه رو لَبــِت...به #بودَنــهآی ِ هر روز ِش دِل بــَستی بــِ عآشــقآنه هآیی که دَر ِ گوشــِت میگه دِل خــوشی... اما گــآهی ســَهم ِ #تو از اون #هــیچ ُ همه چیز ِ...هیچ چون #اِس ِ جدیدی نمیبینی همه چیز چون #کـُلی حــَرفآی ِ #نــَزده پــُشت ِ اون #اِسی که #هیچوقت#سـِند نــشد هــَس..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 51 دقيقه قبل