میخوام بمونم ببینم #ظُلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم #آدم تا چه اندازه قوه ی #ستم کشیدن داره. میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون #دروغ رو ببینم..!
چوبک انسان خاصی بوده که دغدغه انسانیت و جامعه اش را داشته است و مسلما زمینی را که محمل ظلم بوده، آنقدر قابل نمی دانسته که پس از مرگ پذیرایش باشد. لذا طبق وصیتش، پیکرش سوزانده و به اقیانوس آرام سپرده می شود بلکه انسانی ناآرام در فراق به فراغ رسد.
زندگی ِ خصوصی ِ آقا و خانوم ِ میم ، این فیلم که دومین ساخته ی #روح-الله-حجازی پس از فیلم "در میان ابرها" ست که روایتگر #زندگی سنتی ایرانیست که با ورود به #پایتخت و بدست آوردن ترقیهای اجتماعی دچار تغییر نگرشها و دیدگاههایی میشود، ترقیهایی که بدون فراهم آمدن #ظرفیت آن مسلماً مشکلات فراوانی را می کُند. در این فیلم در روابط زن و شوهری به سنتها اصالت داده می شود و تاثیرات مخرب #مدرنیته بدون پشتوانه بررسی می شود. بازی قابل تحسین #مهتاب-کرامتی در کنار #حمید-فرخ نژاد به خوبی توانسته است هدف فیلم را به مخاطب القا کند. ضمن اینکه بازی #کارگردان نام آشنای کشورمان " #ابراهیم-حاتمی-کیا " نیز در این فیلم به خوبی به چشم میآید..
محصول: ایران
سال تولید 2010 ، 1390
مدت زمان: 90 دقیقه
ژانر: اجتماعی
تهیه کننده: محمدرضا شفیعی
کارگردان: روح الله حجازی
فیلم نامه:علی طالبآبادی
آهنگساز: کارن همایونفر
فیلمبردار: هومن بهمنش
فیلم خیلی خوبی بود من راضی بود ... فیلم کاملا داشت تفاوت انسان های امروزی و دیروزی رو به ما نشان میداد و همینطور انسان های واقعا پولدار که یکیش یک دیالوگ جالب داشت : 6 ماه دیگه هم شما مثل ما کثیف میشی ! یعنی دقیقا اینو میگه که همه پولدار ها و همه ثروتمندان برای ثروتمند شدن باید کثیف باشند ! فیلم دقیقا با یک محفل گرم خانوادگی شروع میشود خانواده ایی که در اوایل خیلی همدیگر را دوست دارند و با یک پایان کاملا سرد و تنها تمام میشود پایانی بسیار زیبا ! زن میرود ، مرد میرود و بعد پسر میرود ...
همیشه سعی کردم جز #آدمایی باشم که خودمُ قاطی ِ مسائل پیش اومده برا #دوستام نکُنم ، چون می شناسم #شانس ـمو و خبر دارم از #برداشتی که قرار ِ به یه سوءتفهام برسه و بازم به #ناراحتی ِ دوطرف منجر بشه ، خودمونی بگم چوب ِ دو سر #طلا منظورم ِ . چند وقت پیش سر ِ یه ماجرای ِ مسخره که مُتهم ِ ردیف ِ #اولش من بودم و خیلیـا خودشونُ کشیدن کنار خیلی چیزا برام روشن شُدمثلاً اینکه چقد #آسون میشه یه ذهنیت ِ خوب رو گَند زد بهشُ گذاشت کنار!.. #جُمله-ای که هیچوقت توی ِ اون #ماجرا یادم نمیره و نثار ِ من شُد این بود : شاید #خوب حرف بزنی ولی خوب #حرف زدن دلیل بر #دُرست بودن ِ حرفت نیست ! قبول ِ خوب حرف میزنم ولی اگه خوب برداشت کُنی اگه منفی نگر باشیُ بلعکس،هیچوقت معذرت خواهی کردن از کَسی چیزی کم که نکرده بلکه بنظرم یه چیزی به #شخصیت ِ طرف هم اضافه میکنه .. چه دیگه طرف #سید هم باشه ..!دُرست ِ هر حرفی ارزشی داره که گوینده ی اون بهش #ارزش میده البته توی ِ مکان مناسبُ شرایط دُرست .. نقل ِ قول کردنم یا کَم زیاد کردن ِ یه چندتا کلمه از توی ِ یه جُمله اونم از پیامبر میتونه اونُ نابود کُنه و حتی بی احترامی باشه ...!
خب راستش می خواستم داستان تازه ای بنویسم.دارم خودم رو #مجبور می کنم به نوشتن . هر چند هیچ کلمه ای به ذهنم نمی رسه.همه ـش #تکراری ِ.آدم ها گاهی ، خودشون رو مجبور می کنن به انجام کاری چون نمی دونن از جون ِ این #دُنیا چی میخوان . من دوست دارم #مُدام بنویسم.می ترسم #نوشتن یادم بره. مثِ خندیدن . از ته دل خندیدن . مث ِ #آرزو کردن . دیشب که چشم دوخته بودم به آسمون فکر کردم مثلاً اگه #شهابی هم بگذره،آرزویی ندارم.آدم ها مُدام برای خودشون #رویا می بافن و #بهانه می تراشن.مثلاً می ترسن یه روز صُب از #خواب بیدار بشن و ندونن باید چی کار کُنن؟!کسی دور و برشون نباشه. مث ِ اونایی که برای #دومین بار یا حتی چندمین بار #عاشق می شن. که هی می چسبن به عشق #جدیدشون که مبادا از دست برود.آنقدر که ترسیدن از " #از-دست-دادن ".دیدم من اصلاً آدم این #روزها نیستم . آدمِ آدم های تازه حتی!!فکر کردم باید سالها پیش #بدنیا می اومدم . همون #سالهایی که #هوا پر نبود از منواکسید کربن و دود ِ #سیگار مارلبرو . که می شُد خیابونها روبدون دلهره پیاده #راه رفت.اصلاً ما که هی راه می ریم خیابونها رو ، باید سالها قبل بدنیا می اومدیم
هر كسی #حق داره براي زندگی ِخودش #تصميم بگيره ،اين #اصلی ِ كه همه قبول دارن ، يعنی هيچ كس تو اين #دُنيا وَصی و قَيّم لازم نداره . اما يه چيزای ديگه ـم هَس ، آدم تنها واسه خودش زندگی نمی كُنه ، اگه غير اين بود كه #حرفی نداشتيم ، اما #ديگرونم هستن ، اونايی كه آدم به اونا #دلبسته-ست ، يا اونايی كه به آدم دل بسته ـَـن ، به هر صورت ديگرونم #بايد در نظر گرفت ، #بی-اعتنايی به ديگران ، فكر نمی كُنم تنها وسيله ی راحتی و #رهايی باشه ..
#وقتی عمیق فکر می کنم #همیشه به این نتیجه میرسم : خوب که چی..؟؟ هیچی قرار نیست #عوض بشه ..، #امروز از اون روزهایی بود که دقیقا به این نتیجه رسیدم و اصلا دیگه برام مهم نیست توی #زندگیم چیزی تغییر کنه یا نکنه..، به درک هرجور میخواد این زندگی پیش بره وقتی قراره همیشه یه #عالمه آه از ته دلت بکشی و هیچی هم تغییر نکنه..!!!،دوست ندارم نقاب یه #دُخدر قوی بزنم به صورتم اصلا هم #شُجاع نیستم چون واقعا دلم میخواد اونقدر شجاع بودم که یه ضبدر بزرگ روی این زندگی مزخرف خسته کننده میزدم و #خلاص ..!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 20 دقيقه قبل