این ـهمـه حسود بودم و نمے دانستم ..بـه نسیمے کـه از #کنارتـــ موذیانـه مے گذرد ...بـه چشم ـهاے #آشنـا و پر آزار .. کـه بے حیا #نگاهتـــ مے کند .. بـه آفتابے کـه فقـط تلاش گرم کردن ِ #تــو را دار .. #حسادتــ مے کنم ..... من آنقدر عاشقـم کـه بـه طبیعتـــ بد بینم طبیعتــــ پر از نفس ـهای آدمے است کـه مرا وادار مے کند حسادتـــ کنم بـه تنهایے ام ...بـه جهان .. بـه خاطرهـ اے دور از #تـــو ..!! ..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 23 ساعت و 55 دقيقه قبل