سریال حریم سلطان انقدر درمن تآثیر بسزا داشت که بدون اینکه حواسم باشه به شویمان گفتیم:پایتان را بردارید!!!منشویمعوامل سریال!بیا حتی تو متنمان هم تآثیر گذاشته....
الآنه خوافه!فکرکنم داره خواب قصرو حرمسرا میبینه بی چشم و رو !الآن میرم با یه سطل آب بیدارش میکنم !چشمم روشن!دورازچشم من خواب خاتونای رنگ و وارنگ میبینه...
حالا بعداز نودو بوقی اومدیم دنبالر،اون رفیق شفیقمون که پته مته ی مارو میریزه رو آب!اینم از سرعت نتم که داغونه!بعدیشم اینکه با ضرب و زور و کتک باید شکلک به نوشته هام اضافه کنم!آخه من چیکارکنم...
به همه دوستان: از همه کسانی که دوست دارن توی یه کار بزرگ سهیم باشن، یعنی روز 3شنبه ساعت 12 بیان دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران(خیابان امیرآباد شمالی، بین کوچه 15 و 16) و هم برای حضورشون اسم نویسی کنن و هم توی اجرای این همایش سهیم باشن؛ همینجا اعلام کنید و یا با بنده تماس بگیرید: 9366345700 ................................. همه عزیزانی که این مطالب رو دیدن لطفا بازنشر کنن تا همه دوستان سود ببرن....
باید عرض کنم که با توجه به اینکه بنده اولین و اولین نفری بودم که فهمیدم یک نفر آخرش تونست این سربازی 15 سالشو تموم کنه و کارتشو بگیره و با عرض تبریکات به این فرد و تمام دوستانش که تو این مدت یک سرباز را تحمل کردن و بهش به جای آش پادگان غذای خوب دادن مجلس جشنی داریم بسیار با شکوه بفرمایید به این رهایی یافته تبریک بگین عقده نشه براش جوونه میره کار دست خودشو ملت میده
با راحیلی قرار گذاشتیم عصری برم دنبالش بریم دور دور بعد از الان تغییر نیم ساعت به نیم ساعتهاش شروع شد هی اس میده طهورایی نیم ساعت بعدش بریم میگم باشه راحت باش آخرشم میگه نه همون ساعت اولی بریم بهتره بیا دنبالم
@Rahil یکی از لذتهای دنیا امروز واسه من وقتی بود که راحیلی با یه آهنگ تو ماشین داشت نصیحتم میکرد یا اون لحظه که غرق افکارم بودم و اصلا هیچی متوجه نمیشدم وقتی به خودم اومدم راحیلی گفت گردنت درد نگیره هی اون سمتو نگاه میکنی و پرسید به چی فکر میکردی؟ فهمیدم حواسش به من بوده تو اون لحظه حس خیلی خوبی پیدا کردم ...یا اینکه وقتی شیرین گفت کاش دوستهای منم همشون تهران بودن مثل تو راحیل با هم بودیم همیشه ....
پیرو پست اعتراف امیر باید اعتراف کنم که این امیری یه گوشی داره که مامان بزرگم از اونا داره این اعترافم میکنم که اصلا فکر نمیکردم امیر با شلوار پارچه ای رویت بشه تا دیدمش این مدلی شدم
من قبول ندارم امیر یه اعتراف زده 27 تا لایک خورده 5 تا بازنشر تا الان اعترافش بسی بسیار جالب و خنده دار بود من گفتما واسه چی بهمون با تعجب نگاه میکردا نگو تا حالا این همه صمیمیت ندیده بوده
#اعتراف میکنم..نه اول صورتمو شطرنجی کنین...آره داشتم میگفتم...اعتراف میکنم وقتی طهورا اینا میخواستن برگردن از میتینگ من چهار چشمی نگاهشون میکردم چجوری جا میشن تو ماشین...تعداد زیاد بود خووو...رهگذر
سوژه ی اول تحلیل طهورایی کسی نیست جز @مصطفی ... اخلاق ایشون :مثل اینجا با محبت، شوخ ،خوش برخورد، جدی، شاد ! تیپ : خوب بود خوش تیپ بود مو قشنگ بود ... اینم بگم واسه ما چای سفارش داد بدون اینکه ما بخوایم خودشم نخوردضمنا این چای بین همه تقسیم شد جز خود مصطفی
منم همینجوری میشم..........پس کلی حرف حل نشده هس....سعی کن دسته بندیشون کنی وحل
13 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 14 دقيقه قبلحتما...دارم سعی میکنم!
13 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلموفق باشی توکل ب خدا کن
13 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی!


13 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 3 دقيقه قبل/35/
13 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل