Rahil
چشمانم راکه خوب نگاه کنی،دلتنگی ام را مبینی که در غروب نارنجی آسمان این شهر پر فتنه قد میکشد وتمنای تنهاغریب این شهر را که صادقانه می گوید:این برگه ها احساس فرو ریخته ی من است،احساسم را بخوان...
Rahil
فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش می شد از عاشقی هم توبه کرد! بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کس دورتر افتاد عاشق تر است ... اول من ... حواسم را بده تا پرت کنم !!!
Rahil
ازتو که دلم میگیرد بقصد گله سویت می آیم وقتی به تو میرسم در تو هیچ نمبینم جز همه خوبی مهربانی ،عشق .............گله ها همه میروند و گل لبخند میروید در تو غرق میشوم وهمه عشق میشوم!ولی افسوس که رویاها عمر کوتاهی دارند...
Rahil
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا.. چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم..!! - نه - قلم در دست من نیست....!! من نقاش این تنهایی نیستم.! این خاطرات شب چشمانت است که... قلم در دست گرفته.. و به حرمت شبهای تلخ من - بعد از رفتن تو – حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند.........!! و تو.... حتی سایه دلم را در کوچه پس کوچه های قلبت ندیدی... و اما من....
Rahil
کلاف زندگیم بدجور داره میپیچه و گره خورده . دلم را گم کرده ام . فکر می کنم لای روزمرگی های زندگیم باشد و یا لای بدوبدو های زندگی ام ...
Rahil
ذره ذره های وجودم را به تارهای نازک حس گنگی پیوند می زدم تا امید جوانه زند. اما... دریغ که جوانه بی حضور دل خشکید!
قربون احساست برم من
13 سال و 10 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 10 دقيقه قبلخدانکنه جوجو...
13 سال و 10 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبل