Rahil
آسمان،لباس کبودابری برتن کرده و ماه زیر اندام خیسش آرمیده!!!همه چیز رنگ عشق دارد!!!رنگ برگریزان پاییز!!!درون دلم،زیر پلک های بسته شده چشمانم!!!غریبانه به تو می اندیشم!!! به قلبی که میگفتی باید دوست بدارد عاشقانه وکبوتری که فقط یکبار روی بام می نشیند صادقانه...
Rahil
دیوارها،پنجره را گرفته اند وزنجیر،پای مرا که دنبال تو نیاید!بغض گلویم را،تاازتونگویم وخون چشمانم راتا ترانبینم....هرچند،دیوارها پنجره راگرفته اند...اماکسی نتوانست ترا ازمن بگیرد...
ENSAN
همیشه جایت،پای پنجره،کنارمن خالیست که نیازم رادرکوچه های فرو ریخته ی احساس،صادقانه جواب دادی... سلام،شبتون قشنگ!
Rahil
نمی دانم چرا این دل میان این همه مسجد!نماز آخرش را،برتن لخت بیابان بلا خواند!من نماز آخرم را،توی گودال عزیز دل زهرا خوانم!سوی دستان جدا از پیکر!روبه اندام جدا مانده زسر!من نماز آخرم را.... درکنارحضرت عباس!پشت یک تن بی سر!زیر دستان خدا میخوانم...
Rahil
ای چه سرنوشتیه؟وقتی که تو،دستات از دستای من جدا شده!نمی دونی تو دلم چی میگذره!دلی که قربونی وفا شده...