Rahil
خب دوستان ازقدیم گفتن که رفتنی باید بره،پس ماهم رفتیم!آرزومند آرزوهاتونم!به امید دیدار...
Rahil
روزایی هست که خیلی خسته ای هم روحی و هم جسمی!خسته ازبیان مکررحرفای دلت و بیتفاوتی های اون!بازهم ناراحتی، انقدر غصه داری که فکر میکنی الآنه که دلت بترکه!میخوای سرش داد بزنی،حتی کتکش بزنی یا چه میدونم هرکاری کنی تایکمی تخلیه شی ..........................اماانقدرخسته ای و داغون که حتی نمیتونی لبات رو تکون بدی تا حرف بزنی! بنا براین فقط نگاش میکنی،یه نگاه پرازدرد....................
Rahil
اینروزها آدمی شده ام که بی دلیل و با دلیل ازهمه ی دنیا دلگیرم!!!!!!!!!کارهای عقب افتاده ی زیادی دارم،حرف های نگفته ی زیادی هم دارم............اماحس انجام وبیان هیچکدامشان را ندارم! فقط میخواهم گوشه ای خلوت بنشینم و وسر درگریبان کنم وبخاطراتمان بیاندیشم!باورت میشود که این روزهاحتی بایادآوری خاطراتمان دیگر گریه ام نمیگیرد،حتی دلم نمیسوزد!چه آدمی شده ام نمیدانم؟! چه حسی است این بیتفاوتی!
Rahil
امروز ازاون روزای خاکستری دفترزندگیمه،با اینکه امروز بایدطعم شادی داشته باشه اما برای من فقط طعم تلخ بی حسی و بیتفاوتی رو داره!
Rahil
بازهم بی حوصلگی هایم از دنیارا،درون دفترم خط خطی میکنم...
Rahil
هعی، نمیدونم که این کوچه ی علی چپ ازکجا اومده ویا مخترعش کی بوده!ولی هرچی هست برای من خیلی کاربرد داره،چرا؟چون بازهم این منم که خودم رو به کوچه ی علی چپ میزنم تا به خودم بفبولانم که هنوزمنو دوست داری و منو میخوای!!!!!!!!!!!!
Rahil
شاید ازپاافتاده باشم،شاید از زبون افتاده باشم،اما دلخوشم که هنوز میتونم قلم بدست بگیرمو گله ها و شکایتاموسردفتری فریاد بزنم که روزی خونه ی حرفای عاشقانه ی دوتامون برای هم بود...
Rahil
همیشه آرزو دارم کنارم باشه،ولی یموقع هایی بااینکه هست!بودن و نبودنش انگار فرقی باهم نداره،ازبس که سرد و ساکته...
چرا فرار میکنی فاطمه کم اوردی ؟
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبلمن نخيرم
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلمی بینم که نترسیدی

13 سال و 7 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبلنههههههههههههههههههه من ترس نه بابا

13 سال و 7 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبلآره می دونم
13 سال و 7 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبل