Rahil
میروم تا خودم را خالی کنم از خاطراتی که کم کم دارد شعور شکسته ام را به تلی از خاکستر عمر تبدیل میکند میروم اما کجا نمیدانم !!!خداحافظ دوستان،روزگار بکامتون...
Rahil
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت، من در اوج قصه گم شده ام….!
Rahil
برای مدت ها از حرم نگاهت به دور بودم و عجیب دلسرد! همین سردی دلم بود که وقتی باز به من چشم دوختی ، چشم از چشمانت برگرفتم! امروز چشمانت ، همان هایی که به لجبازی دلم از آن ها فرار کردم بوی تند لبخند میداد !امروز مهربان تر بودی ،شاید بشود که بشود ...
Rahil
امروز خبری از دریای نگاهت نبود همان هایی که روزی دچارش بودم ، همان هایی که در آن غرق بودم همان هایی که ... امروز قایق قلبم به گل نشست وقتی دریای نگاهت دیگر با من نبود امروز ...
Rahil
هر بار از غم هایم نوشتم، این بار شادی ام را ثبت می کنم، نمیدانم به چه سبب اینگونه غرق خنده ام، هرچه هست بگذار باشددوستش دارم، این خنده های بی دلیل را دوست دارم، این شادی ساده را دوست دارم، این حال و احوال را دوست دارم.
Rahil
دگر پای رفتنم نیست، تو بیا تا بی بهانه در این سکوت و ظلمات!! شور دویدن، روح و جانم را جلا دهد و رهسپار شویم به دیاری که در آن خبری نسیت از این همه آیات پلید ...
زندگي فرصت يك لبخند است. لبخندهايي با پيام عاشقانه. اميد كه همه پيام ها، پيام دوستي و محبت باشد. ممنون راحيل عزيزم
13 سال و 8 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل