Rahil
از آدمها دلگیر نشو نیش زدن طبیعت شونه سال هاست که به هوای بارونی می گن: خــــــراب... !!!! اینو با تو بودم راحیل 880(زمزمه با خودم)
Rahil
هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم گم شده ام !!! ترس من از گم شدن نیست .. ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !
Rahil
امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد... تو رو می خواســـــــــــت!ســَـرَم رو کردم زیر بالشت آروم به دلـــــــــــم گفتم خــــــــــفه شو.... دوره دموکراسی گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!!
Rahil
در مسیر کودکی تا بزرگسالی چه بلایی سرمون میاد که گاهی اینقدر سنگ می شیم ؟؟؟ از چه چیزی فاصله میگیرم که اوضاع مون قمر در عقرب میشه ؟ با عرض معذرت از اینکه به سنگ بی احترامی شد ... سنگ هم دلش میشکنه اما آدمها... بماند ..
Rahil
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا، خط خطی نشود . . .!!!
Rahil
آنقدر خـــسته ام که حاضرم ســـرم را روی تکه سنگی بگذارم وبخوابم اما . . . به دیوار وجودت که بارهــــا بر سرم آوار شد تکیه ندهم . . .
Rahil
انگیزه ای برای آمدن ندارم !تکراری شده است ،حتی این دفتر تنهایی من...