@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* آقا وقتی یواشکی به قصدفضولی میای دنبالروبعضیا مچت رومیگیرن!یعنی قیافه ی الآن من...خداییش دست هرچی پلیسه ازپشت بستهپلیس دنبالراینم یه نیروی حواس جمع وزرنگ،دیگه چی میخوای؟والا...
امشب،شب لیلة الرغائب!بیایدبدورازهمه ی ناراحتی ها،کینه ها و دشمنی ها فقط برای همدیگه دعاکنیم!حداقل بخاطراجابت شدن آرزوهای خودمونم که شده برای دیگران دعاکنیم،چون خدادعای بنده ای روکه اول برای دیگران دعا میکنه و بعدش برای خودش،زودتربرآورده میکنه.التماس دعا...
از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟ اون اسب جواب نداد. سرشوانداخت پایین و هیچی نگفت. میدونید چرا؟؟؟ . . . . چون اسبا نمیتونن حرف بزنن. نه واقعا انتظارداشتین اسب هاحرف هم بزنن؟؟؟ لابد دانشجو هم هستی؟؟؟
توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مدی که زنم همیشه می خرید نگاه می کردم . چه مانکنهایی، چه زیبا و...
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور میرفت. شاخههای اضافی را میگرفت و برگهای خشک شده را جدا میکرد. از دیدن اندام گرد و قلنبهاش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خندهام گرفته بود.
زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
“نگاه کن! این گلها هیچ شکل رزهای تازهای نیستند که دیروز خریدهام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گلهای شمعدانی هرگز به زیبایی و شادابی آنها نیستند، اما میدانی تفاوتشان چیست؟”
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشارهای به خاک گلدان کرد و گفت:
“اینجا! تفاوت اینجاست… در ریشههایی که توی خاکاند. رزها دو روزی به اتاق صفا میدهند و بعد پژمرده میشوند، ولی این شمعدانیها، ریشه در خاک دارند و به این زودیها از بین نمیروند. سعی میکنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.”
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقهاش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونهاش را بوسیدم. این لذتبخشترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم…!
تو گذشته میگفتن پزشک محرمه.. کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!
با تشکر از عمو یوسف
13 سال و 4 ماه و 48 دقيقه قبل@˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙