Rahil
بازهم بی حوصلگی هایم از دنیارا،درون دفترم خط خطی میکنم...
Rahil
هعی، نمیدونم که این کوچه ی علی چپ ازکجا اومده ویا مخترعش کی بوده!ولی هرچی هست برای من خیلی کاربرد داره،چرا؟چون بازهم این منم که خودم رو به کوچه ی علی چپ میزنم تا به خودم بفبولانم که هنوزمنو دوست داری و منو میخوای!!!!!!!!!!!!
Rahil
همیشه آرزو دارم کنارم باشه،ولی یموقع هایی بااینکه هست!بودن و نبودنش انگار فرقی باهم نداره،ازبس که سرد و ساکته...
Rahil
میروم تا خودم را خالی کنم از خاطراتی که کم کم دارد شعور شکسته ام را به تلی از خاکستر عمر تبدیل میکند میروم اما کجا نمیدانم !!!خداحافظ دوستان،روزگار بکامتون...
Rahil
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت، من در اوج قصه گم شده ام….!
Rahil
این روزها دلم درگیر آشفتگی هاست خالی از پُر و پُر ز خالی گاهی آنقـــــــــدر مشغول می شود که گویی مرا فراموش کرده و آنقـــــــــــدر غرقِ در خود است که پنداری از وجودم جداست ای همراه همیشگی من ای رقیب دل زار من و ای موهبت الهی در پِیِ پاسخ کدامین پرسش چنین عزم خود را جزم نمودی و به پیکار مجهولات شتافتی؟ کمی آرام گیر و با رقیب خود دمی بیاسای تا طریقت عشق ز وی بیاموزی...
Rahil
گاهی بعضیا واسه آدم همه چیز و همه کس و خلاصه تمام دنیای آدم میشن و توی خیالت ازشون یه تکیه گاه محکم می سازی. اما وقتی که بهش تکیه میدی تازه می فهمی که اون فقط یه ظاهره و از درون پوک و توخالیه و اون موقعست که به پاهای خودت نگاه می کنی ...
Rahil
درختان به من آموختند: پایبندی هرکس به اندازه ی ریشه ی اوست. به هر درختی نمی توان تکیه کرد.
Rahil
دوست داشتن... همیشه گفتنی نیست... نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز، بسته است !در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است...
Rahil
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده می کرد ، من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا، آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت ؟
Rahil
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی " اون دیگر صدایت را نخواهد شنید ..."