Rahil
از امروز تازه غم وغصه ،بی کسی،مصیبت ورشادت های حضرت زینب سلام الله ،ام المصايب شروع میشه....قربون دلت برم خانوم که دریک روز کوتاه موهات سفیدشدقدت خمیده شد...دیدن این همه نامردی و نامروتی وانقدر صبروتحمل؟الحق که بنازم به صبروغیرتت خانوم...بایدکه عاشورا رو حس کردواز آن درس گرفت.
Rahil
آسمان،دریا را درآغوش کشیده ومن تنهایی ام ویادترا!!!هنوز سرشارم ازتنهایی!!!هنوز دستانم انتظار گرمم را می نویسد...
Rahil
مدتهاست که بر ساحل خیالم،ردپایت برجای مانده وهیچ جزرو مدی توان محوکردنش رانداشته...
Rahil
آسمان،لباس کبودابری برتن کرده و ماه زیر اندام خیسش آرمیده!!!همه چیز رنگ عشق دارد!!!رنگ برگریزان پاییز!!!درون دلم،زیر پلک های بسته شده چشمانم!!!غریبانه به تو می اندیشم!!! به قلبی که میگفتی باید دوست بدارد عاشقانه وکبوتری که فقط یکبار روی بام می نشیند صادقانه...
Rahil
چشمانم راکه خوب نگاه کنی،دلتنگی ام را مبینی که در غروب نارنجی آسمان این شهر پر فتنه قد میکشد وتمنای تنهاغریب این شهر را که صادقانه می گوید:این برگه ها احساس فرو ریخته ی من است،احساسم را بخوان...