Rahil
خب دوستان ازقدیم گفتن که رفتنی باید بره،پس ماهم رفتیم!آرزومند آرزوهاتونم!به امید دیدار...
Rahil
روزایی هست که خیلی خسته ای هم روحی و هم جسمی!خسته ازبیان مکررحرفای دلت و بیتفاوتی های اون!بازهم ناراحتی، انقدر غصه داری که فکر میکنی الآنه که دلت بترکه!میخوای سرش داد بزنی،حتی کتکش بزنی یا چه میدونم هرکاری کنی تایکمی تخلیه شی ..........................اماانقدرخسته ای و داغون که حتی نمیتونی لبات رو تکون بدی تا حرف بزنی! بنا براین فقط نگاش میکنی،یه نگاه پرازدرد....................
Rahil
اینروزها آدمی شده ام که بی دلیل و با دلیل ازهمه ی دنیا دلگیرم!!!!!!!!!کارهای عقب افتاده ی زیادی دارم،حرف های نگفته ی زیادی هم دارم............اماحس انجام وبیان هیچکدامشان را ندارم! فقط میخواهم گوشه ای خلوت بنشینم و وسر درگریبان کنم وبخاطراتمان بیاندیشم!باورت میشود که این روزهاحتی بایادآوری خاطراتمان دیگر گریه ام نمیگیرد،حتی دلم نمیسوزد!چه آدمی شده ام نمیدانم؟! چه حسی است این بیتفاوتی!
Rahil
امروز ازاون روزای خاکستری دفترزندگیمه،با اینکه امروز بایدطعم شادی داشته باشه اما برای من فقط طعم تلخ بی حسی و بیتفاوتی رو داره!

13 سال و 6 ماه و 18 روز و 50 دقيقه قبل