Rahil
آنقدر خـــسته ام که حاضرم ســـرم را روی تکه سنگی بگذارم وبخوابم اما . . . به دیوار وجودت که بارهــــا بر سرم آوار شد تکیه ندهم . . .
Rahil
انگیزه ای برای آمدن ندارم !تکراری شده است ،حتی این دفتر تنهایی من...
Rahil
قبلا مثل قطب مثبت آهن ربا بودیم ولحظه های تنهاییمون باهم خیلی شیرین بود!لعنت به این زمونه که فقط خواست نشونمون بده که آهن ربا یه قطب منفی هم داره...
Rahil
چه دنیای بی سرو تهی شده این دنیا،قبلا امید این بود که اگه کوه به کوه نمیرسه ولی بلاخره آدم که به آدم میرسه!اما الآن چطور...