محمد رسایی
دیگه از مهربونی هات از این حس تو دلسردم اگر چه پیشمی اما تو رو یک عمره گم کردم اگر رفتی نیار یادت چه قولایی به من دادی به فکر من نباش اصلا برو عشقم تو آزادی همیشه بدرقت بودن همین چشمای مرطوبم برو هرجا بدون من تو خوش باشی منم خوبم فقط میری یه کاری کن که انگار از خدامونه یه کاری کن بگن مردم که تقصیر دوتامونه اگر گفتن فلانی کو؟ جواب مردمو داری بگو رفتم سفر اصلا ازم كن آبرو داری ولی ای کاش می فهمیدی چقد حال بدی دارم دوباره من نمیدونم باهات چه نسبتی دارم
محمد رسایی
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ! که بس دور است بین ما که این سو پیرمردی با سپیدی های مو و هزاران بار مردن و رنج بردن با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستها خشکیده دل مرده به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرف های پیچ در پیچ و هیچ و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز هست و خود ناچیز وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی که بس دور است بین ما که آن سو نازنینی غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل-دلی گهواره عشقی که چندی بیش نیست شاید و از بازیچه بودن سخت بیزار است وای بر من گر تو آن گم کرده هم باشی!!!!!
محمد رسایی
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
محمد رسایی
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
محمد رسایی
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
محمد رسایی
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
محمد رسایی
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من...
محمد رسایی
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
محمد رسایی
تمومش میكنم اینبار نه دركم كن نه آرومم فقط حرفی بزن با من گل كم حرف و معصومم نگو دل كندن آسونه نه میتونم نه میتونی دارم میرم به جاییكه نه میدونم نه میدونی چشام می سوزه از گریه منو دریاب داغونم دلیل این جدایی رو نه می دونی نه می دونم مدیونم همیشه من به قلب مهربون تو دیگه باید برم عشقم یا با تو یا بدون تو نگاه کن این دم آخر دلامون رنگ پاییزه داره میریزه برگامو چقدر رفتن غم انگیزه دیگه چیزی نگو آروم منو از گریه پاکم کن اگر موندم کنارم باش اگر مردم تو خاکم کن
محمد رسایی
میدونی بدترین معلم دنیا كیه؟؟؟ زندگی چون اول امتحان میگیره بعد درس میده
محمد رسایی
خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل،یه شب آروم ندارم وای چرا تو این زمونه،شدم قربونی غم،اسیر روزگارم روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم واسش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه ...user_wall_8133581 خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل،یه شب آروم ندارم وای چرا تو این زمونه،شدم قربونی غم،اسیر روزگارم روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم واسش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه
محمد رسایی
بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟ پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !
محمد رسایی
سسسسسسسسلام بچها من اوووووووووووووووووووووومدم
محمد رسایی
یدووووووووووووووووووووووووونه ای
بزن لایکو عقب نمونیا
14 سال و 10 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبل