محمد رسایی
دارم از غصه می میرم خدا کاری بکن این بار که دستای ظریفش رو تو دستام حس کنم یکبار خدا کاری بکن این بار خدای مهربون من زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه اگه میگه مهم نیستم با حسش داره می جنگه اگه میگه تو فکرم نیست می خواد بیشتر پیشش باشم درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم خدا کاری بکن اون رفت ازت می خوام که برگرده این بار قدرش رو می دونم اگر چه اون ولم کرده خدا بگو که برگرده .................
محمد رسایی
کاش بودی تا دلم تنها نبود