سراب
خنده را معنی به سرمستی مکن انکه میخندد غمش بی انتهاست....
سراب
بعضی وقتا یه چیزایی رو نباید کامل نوشت! باید،ادامه اش رو سیر گریه کرد...
سراب
امروز فهمیدم عینک آفتابی ام چقدر راز نگهدار خوبی ست وقتی ستاره های دلتنگی سرازیر از چشمانم را از دستبرد نگاه نامحرم مردمان این شهر خاکستری دور نگه می دارد!...
سراب
ایــن روزهـــا همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید! بــه خـــدا تمــــامـ شــد دلـــــــــــم...!
سراب
بچه که بودیم ؛ جاده ها خراب بود نیمکت مدرسه ها خراب بود ، شیرای آب خراب بود ! زنگای در خونه ها خراب بود ؛ ولی آدما سالم بودن........
سراب
باتو بودن، تاوان سنگینی داشت .... ... همین که ... دیگردلم نمی لرزد ... از عاشقانه های ... هیچکس !
سراب
فکر میکنم به بوی عطر تو حساسیت دارم! همین که در ذهنم میپیچد؛ از چشمم اشک می آید!...
سراب
کاش! کمی از دیوانگی من سهم تو بود... تا این قد منطقت را به رخم نمی کشیدی...
سراب
مــــــن زخمــــهای بی نظیری به تــن دارم ؛ اما .... تــــــــو مهـــربان تــرینشان بودی ، عمیــــق تـــرینشان! عـــزیــــز تــرینشان ...
سراب
نرمی دستام به چه درد میخوره ، وقتی دلم پر از خط و زخمه ...
سراب
خط موازی من ، تا کجای این جاده با منی ؟ دلم برای تقاطع با تو -خیلی- تنگ است...
سراب
شهر پر است از خاطره های با تو بودن باران که مے بارد همه چیز تازه مے شود و من به زخم کهنهء نیمکتے فکر مےکنم که بر تنش حک شده بود: "آمدم... نبودی"
سراب
دنیا مثل شهربازی شده ، جایزه بازی با آدما ، یه عروسک دیگس !