rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس / ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . .
rezaey......یا حسین
شما یادتون نمی یاد یه زمانی بود که دنبالر و فتوشاپ و این چیزا نبود دخترا با شله زرد و آش نذری دلبری میکردن
rezaey......یا حسین
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺻﺪﺍﯾﺖ ' ﮐﺪﺋﯿﻦ ' ﺗﺰﺭﯾﻖ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﻣﯿﺪﻫﯽ
rezaey......یا حسین
بدون گذرنامه ازخیالم عبورخواهی کرد مهربانیت را مرزی نیست . . .
rezaey......یا حسین
مولای من! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشتهاند . و میدانیم پیراهن یوسف، یادگار ابراهیم، نزد توست . و ای کاش نسیمی از کوی تو ، بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .
rezaey......یا حسین
بیهوده در اضطراب ماندیم همه در تاب و تب و عذاب ماندیم همه این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
rezaey......یا حسین
لغت نامه های دنیا را باید آتش زد...! جلوی واژه نبودن نوشته اند: عدم حضور شخص یا چیزی همین!!!! چقدر نبودن تو را ساده فرض می کنند
rezaey......یا حسین
من بودم و تو و یک عالمه حرف... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...
rezaey......یا حسین
نفس بده که برایت نفس نفس بزنم... نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم... مرا اسیر خودت کرده ای دعایی کن... که آخرین نفسم را در این قفس بزنم...
rezaey......یا حسین
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ناخودا گاه لبخندی روی لبانت مینشاند, چقدر دوست دارم این لبخندهای بیگاه را وچه بیشتر دوست میدارم این بعضی هارا...
rezaey......یا حسین
مابدهكاريم به يكديگر ، به تمام دوستت دارم هاي ناگفته اي كه پشت ديوار غرورمان ماندند وما آن ها رابلعيديم تا نشان دهيم آدم هاي منطقي هستيم...
rezaey......یا حسین
گفت: حالت را نمی پرسم می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!! او نمی دانست عکاس که می گوید سیب… من یاد حماقت حوا می افتم و پوزخند می زنم…