rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
مي آيــــي… در “وا” ميشود… ميروي… در “بستــــه” ميشود… ميبينــــي!!! حتي در هم “وابستــــه” ميشود.
rezaey......یا حسین
قسمت این است که در فاصله ها پیر شویم و اسیر شب تنهایی تقدیر شویم قسمت این است که یک عمر مسافر باشیم تا از این دور زدن های زمان سیر شویم
rezaey......یا حسین
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
rezaey......یا حسین
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی توی ازدواج ما تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی پس برو و بی خیال باش... عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!
rezaey......یا حسین
بروبچه های دنبالر، نیمرو دارم آماده میکنم دور هم بزینم به بدن ! شما برید نون بخرین
rezaey......یا حسین
خنده رامعنا زسرمستی نکن آنکه میخندد غمش بی انتهاست...
rezaey......یا حسین
تو هـــم شــده ای انقـــلاب زندگـــی مــن…. حالا هـــر آنچــه در زنــــدگی مــن اســت تاریـــخ دار شـده… قبــل از ” تــو ” …. بعـــد از ” تـــو ” ….
rezaey......یا حسین
سیگار هم کامش را که داد ، زیـر پا ، لِه اش می کنیم …
rezaey......یا حسین
بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است.
rezaey......یا حسین
امروز برای من شرابی ای عشق / هرچند که از پایه خرابی ای عشق / یک لحظه اگر حال خوشی می بخشی / یک عمر برای دل عذابی ای عشق
rezaey......یا حسین
اگر کسی میگوید برای تو میمیرد دروغ میگوید حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی میکند.
rezaey......یا حسین
چه معادله ی نا برابری وقتی که من برای دیدنت چشمهایم را می بندم و تو برای ندیدنم