rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
rezaey......یا حسین
بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ... تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !
rezaey......یا حسین
"دلتنگی" حس نــبـــودن کــســی سـت کـــــه تـــمـــام وجــودت بـــه یــکـبـاره تـــمـــنـــای بـــودنـــش را مـــیـــکـــنـــد..
rezaey......یا حسین
کاش میشد بچـگی را زنده کرد...کودکی شد کودکانه گـریه کرد... شعر قــــــهر قـــــهر تا قیامت را سرود!!! آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود... فــــــاصله با کودکی هایمان چه کرد؟ کــــــــاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد!!!!"
rezaey......یا حسین
گاهی وقتها ، نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت میخوری
rezaey......یا حسین
الهی! اگر آنان که به تو پشت کرده اند، نگاه مهرآمیز تو را می دیدند، بی شک از اشتیاق، قالب تهی میکردند. نگاه سرشار از لطفت را کماکان بدرقه راهشان قرار ده و میل به رجعت را در وجودشان تقویت کن!
rezaey......یا حسین
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیک شوند حتی در یک گذر.... اما اکنون چقدر آواره ایم در این اتوبان های سرد، که تنها زدن یک بوق وقت از کنار هم رد شدن شده کارمان.
rezaey......یا حسین
احساس تو چون طراوت باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است / هر وقت که در هوای تو می چرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است /
rezaey......یا حسین
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود ... انگار خودش نبود ... افتاد، شکست، زیر باران پوسید ... آدم که نکشته بود ... عاشق شده بود ...
rezaey......یا حسین
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در ان بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد
rezaey......یا حسین
می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسی را سرخ نمیکند !
rezaey......یا حسین
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند... نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند...