rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی ! غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...
rezaey......یا حسین
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....
وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!
rezaey......یا حسین
بــــی تــــو؛ چــــشــــمِ دیــــــدن چــــیــــزهـــایـــــی کــــه؛ بـــــا تـــــو دیـــــده ام را نــــدارم ...!
rezaey......یا حسین
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست !!! گاهی بخاطر بودن کسی ست که حواسش به تو نیست .
rezaey......یا حسین
یــــادمــــان بـــاشــــد؛ زنـگِ تــفــریـــحِ دنــیـــا هــمـــیشـــگـــی نــیــســـت؛ زنــگ بــعـــد حــســـاب داریــم ...
rezaey......یا حسین
ما خلوت رخوت زدۀ مردابیم تصویر سراب تشنگی در آبیم عالم کفنی به وسعت بی خبریست ای خواب تو بیداری و ما در خوابی
rezaey......یا حسین
بسیاری ، عاشق بسیاری ، معشوق عاشق و معشوق ، انگشت شماری.
rezaey......یا حسین
سیـــــــگــــــار داریـــد؟؟؟ میخـــواهـــم خـــاطـــره دود کـــنـــم ....!!!!
rezaey......یا حسین
برایت آسمانی خواهم کشید پر از ستاره های همیشه نورانی تو در کنار من روی ابرها من غرق آنهمه مهربانی
rezaey......یا حسین
قله اي که يک بارفتح شود، تفريحگاه عمومي خواهد شد! مواظب قله ات باش ...!
rezaey......یا حسین
براي تمام دردها دو علاج وجود دارد : گذر زمان و سکوت
rezaey......یا حسین
یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم! مثل آتش زیر خاکستر می ماند... حساب از دستم در رفته... چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم...؟
rezaey......یا حسین
چگونه است؟! صبح كه بيدار شدي كدامين نقاب را بر مي داري؟ فصل نقابهاست... انگار كسي ما را بي نقاب نمي بيند اگر روي واقعي داشته باشيم كسي ما را نمي پسندد به دنبال لحظه ايم كه تمام نقابها از چهره ها برداشته شود ايا آن روز هيچ "خودي" باقي خواهد ماند؟.
rezaey......یا حسین
بیزار باش از معشوقی که اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی" اسم نگرانی هایت را بگذارد "گیر دادن" و برای بی تفاوتی هایش "اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند ...
rezaey......یا حسین
هیچ وقت به خاطر هیچ کس؛ از ارزش هایت دست نکش؛ چون، زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛ تو می مانی و یک «منِ» بی ارزش ...!