نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز . . . سپاس از همه دوستای خوبم که بهم خیلی لطف دارن
فلانی؟..... میدانی؟..... میگویند رسم زندگی چنین است: می آیند..... می مانند..... عادتت میدهند..... و میروند..... و تو در خود می مانی..... و تو تنها می مانی..... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها؟!